عبده
، تنها نان خورد و عطا ندهد و بنده را بزند . ابو عبيده گفت : كنود قليل الخير باشد من قولهم : أرض كنود إذا كانت ( 1 ) لا تنبت شيئا [ 170 - پ ] ابو زيد الطَّائيّ گفت : غير انّا آمنّا بدهر كنود فضيل عياض گفت : كنود آن باشد كه به يك مصيبت همه نعمتها فراموش كند . ابو بكر ورّاق گفت : آن باشد كه نعمت از خود بيند ، نه از خداى . محمّد بن على التّرمذي گفت : آن باشد كه نعمت شناسد و منعم را نشناسد . واسطى گفت : آن باشد كه نعمت خداى ( 2 ) بر معصيت او صرف كند . سام بن عبد اللَّه ( 3 ) گفت : آن باشد كه طاعت براى عوض كند . ذو النّون گفت :
كنود ، هلوع باشد و هلوع در قرآن مفسّر است بقوله : إِذا مَسَّه الشَّرُّ جَزُوعاً ، وَإِذا مَسَّه الْخَيْرُ مَنُوعاً ( 4 ) . گفتند آن باشد كه : اندك را كفران كند و بسيار را شكر نكند .
ديگرى گفت : آن باشد كه سر او بر بالين نعمت باشد و دلش در ميدان غفلت . و جمع كنود ، كند ( 5 ) باشد ، قال الأعشى :
احدث لها تحدث لوصلك انّها
كند لوصل الزّائر المعتاد
* ( وَإِنَّه عَلى ذلِكَ لَشَهِيدٌ ) * ، بيشتر مفسّران گفتند : خداى تعالى بر كفران اين كافر نعمت گواست . ابن كيسان گفت : ضمير راجع است هم با كنود ، يعنى او بر خود گواست .
* ( وَإِنَّه لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ ) * ، أى لحبّ المال ، مراد به « خير » مال است ، يعنى او مال سخت دوست مىدارد ، بيانه قوله : إِنْ تَرَكَ خَيْراً ( 6 ) ، أى مالا . گفتند معنى آيت آن است كه : او بخيل است ، و عرب بخيل را « شديد » خوانند ، و ما نيز بخيل
هامش
( 1 ) . اساس ، آج : كان ، با توجّه به كا و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 2 ) . آج و ديگر نسخه بدلها را .
( 3 ) . كا ، آد ، گا : بسّام بن عبد اللَّه .
( 4 ) . سورهء معارج ( 70 ) آيهء 20 و 21 .
( 5 ) . جمع « كنود » در معاجم لغوى نيامده ، و « كند » وصف است براى مفرد مؤنّث ، بيت نيز شاهد براى جمع نيست ، بل شاهدى است براى مفرد مؤنّث .
( 6 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 180 .