است أى وقت الصّبح ، و منه المثل : اشرق ثبير كيما نغير .
* ( فَأَثَرْنَ بِه نَقْعاً ) * ، بر انگيزند به آن جايگاه [ 170 - ر ] گرد . نصب او ( 1 ) بر مفعول به است ، و « به » كنايت است عن غير مذكور . ابو حيوه ( 2 ) در شاذّ خواند : « فأثرن » به تشديد و باقى قرّاء به تخفيف ( 3 ) . و قتاده خواند : « فوسطن » به تشديد « سين » و باقى قرّاء به تخفيف ، و اين هم شاذّ است ، يعنى به اين جايگاه در ميان جمع مىشوند اين اسپان يا ( 4 ) اين شتران - و قرظىّ گفت : مراد به جمع ، جمع منا ( 5 ) است ، يعنى در ميان اين جايگاه مىشوند در منا ( 6 ) .
* ( إِنَّ الإِنْسانَ لِرَبِّه لَكَنُودٌ ) * ، اين جواب قسم است كه قسم براى اوست . سوگند خورد به اين چيزها كه آدمى كنود است خداى خود را . عبد اللَّه عبّاس و مجاهد و قتاده و ربيع گفتند : يعنى كفور است نعمتهاى خداى را ، يقال : كند النّعمة إذا كفرها . كلبيّ گفت : اين لغت لغت كنده و حضرموت و معدّ است ، و نيز لغت ربيعه و مضر و قضاعه است . سماك خرشه ( 7 ) گفت : قبيله كنده را براى اين كنده خواندند كه كفران نعمت پدر كردند . ابن سيرين گفت : آن باشد كه خداى را ملامت كند . حسن گفت : آن باشد كه مصايب بشمرد و نعمت فراموش كند ، و شاعرى اين معنى ( 8 ) به نظم آرد ( 9 ) في قوله :
يا ايّها الظَّالم في فعله
و الظَّلم مردود على من ظلم
الى متى انت و حتّى متى
تشكو المصيبات و تنسى النّعم
ابو امامه گفت كه رسول - عليه السّلام - گفت : دانى تا كنود چه باشد ؟ گفتم خداى و رسولش عالمتر ( 10 ) : گفت : آن باشد كه
يأكل وحده و يمنع رفده و يضرب
هامش
( 1 ) . كا ، آد ، گا : نصب نقعا .
( 2 ) . كا : ابو حياه .
( 3 ) . كا ، آد ، گا فوسطن به جمعا .
( 4 ) . آج : ما ، كا : با .
( 6 - 5 ) . آر ، گا : منى .
( 7 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : سماك بن خرثه .
( 8 ) . گا را .
( 9 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : آورد .
( 10 ) . آج : عالمتراند .