سعيد بن جبير گفت از عبد اللَّه عبّاس كه او گفت : من در حجره نشسته بودم ، مردى بيامد و مرا پرسيد از « عاديات » . من گفتم : اسپان باشند كه به غزا روند و به شب با قبيله آيند . از آن جا برفت .
امير المؤمنين على در زير سقايه زمزم نشسته بود . از او بپرسيد . او گفت : از كسى پرسيدى ؟ گفت : آرى ، از عبد اللَّه عبّاس . گفت : چه گفت ؟ مرد گفت كه او گفت : اسپان غازيان باشند . گفت : برو و او را پيش من خوان . مرد بيامد ، مرا گفت : على ابو طالب تو را مىخواند ، من برخاستم و پيش او رفتم . او مرا گفت :
چرا فتوى مىكنى به چيزى كه ندانى ! نمىدانى كه اين آيت در اوّل غزايى آمد كه بود در اسلام ، و آن غزات بدر بود كه در ميان ما دو اسپ بيش نبود : يكى از آن مقداد اسود ، و يكى از آن زبير . و دو اسپ « عاديات » نباشد ، إنّما مراد شتران حاجيانند كه از عرفات به مزدلفه شوند و از مزدلفه به منا ( 1 ) و عبد اللَّه عبّاس گفت :
من از قول خود باز آمدم و با قول على بن ابي طالب شدم ، و اين قول عبد اللَّه مسعود است و عبيد عمير و محمّد كعب و سدّي ، و آنان كه اين قول گفتند ، [ گفتند ] ( 2 ) : ضبح به معنى ضبع است [ 169 - ر ] و آن گردن كشيدن شتر باشد در سير ، يقال : ضبحت الإبل و ضبعت إذا مدّت اعناقها فى السّير ، و قالت : صفية بنت عبد المطَّلب في العاديات الَّتى هى الإبل .
اما و العاديات غداة جمع
بايديها اذا سطع ( 3 ) الغبار
و نصب « ضبحا » بر مصدر باشد از فعلى مقدّر ، و التّقدير : تضبح ضبحا أو كأنّه ضمّن العاديات ( 4 ) معنى الضّابحات فنصبه بها لأن العاديات قلّ ما
هامش
( 1 ) . منا / منى .
( 2 ) . اساس ، آج : ندارد ، با توجّه به كا و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 3 ) . كا ، آد ، گا : صدع .
( 4 ) . اساس ضبح ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد .