به حيّى فرستاد از بني كنانه ، و منذر بن عمرو الانصارىّ را بر ايشان امير كرد . و بعضى دگر گفتند : سريّتى كه ايشان را به ذات السلاسل فرستاد ، و امير المؤمنين على از ( 1 ) ايشان امير كرد . او برفت و با فتح باز آمد ، پس از آن كه دو معروف از صحابه برفتند و بى مقصود باز آمدند .
عمرو بن العاص گفت : يا رسول اللَّه : مرا بفرست كه « الحرب خدعة فلعلَّي اخدعهم ، او را بفرستاد هم باز آمد و چيزى نكرد ( 2 ) . امير المؤمنين را بر آن سريّه امير كرد ، و آن هر سه را در زير رايت او كرد . امير المؤمنين ره بگردانيد و رهى بگرفت كه باز پس ايشان افتاد ، و همه شب راه كرد در زمين سنگ لاخ . به وقت صبح به سر ايشان رسيد و ايشان غافل و بيشتر خفته ، بر ايشان زد و قومى را بكشت و قومى را اسير گرفت ( 3 ) و مالشان را به غارت برگرفت ، فذلك قوله : * ( فَالْمُغِيراتِ صُبْحاً ) * .
و از امير المؤمنين على روايت كردند كه : مراد به « عاديات » شترانند كه روى به حج نهند . ابو صالح گفت : مرا خلاف افتاد با عكرمه در « عاديات » . او گفت : اسپانند . و من گفتم : شترانند . او گفت : من از مولاى خود شنيدم عبد الَّله عبّاس كه ( 4 ) اسپانند ، ابو صالح گفت : من نيز از مولاى خود شنيدم [ 168 - پ ] علىّ بن ابي طالب ، و مولاى من از مولاى تو عالمتر است .
شعبيّ گفت : اين اختلاف برفت ميان عبد اللَّه عبّاس و امير المؤمنين على .
عبد اللَّه عبّاس گفت : ضبح ، اسپ را باشد ( 5 ) و نيز گرد به سنب ( 6 ) اسپ برآيد از زمين . امير المؤمنين گفت : نمىدانى كه آيت در روز بدر آمد و روز بدر در ميان ما هيچ كس اسپ نداشت مگر مقداد بن الأسود كه او اسپى داشت أبلق .
هامش
( 1 ) . كا ، آد ، گا : على را بر .
( 2 ) . آج : كارى نكرد .
( 3 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : اسير كرد .
( 4 ) . آج او گفت ،
( 5 ) . كا ، آد ، گا : گويند .
( 6 ) . كا ، آد ، گا : سبب .