نهى كردى از نماز كردن . ابو هريره روايت كرد كه يك روز ابو جهل گفت : اين محمّد در ميان شما نماز مىكند و روى در خاك مىمالد و شما رها مىكنى ( 1 ) ، آنگه گفت : و الذي يحلف به ، به آن [ 152 - پ ] خداى كه سوگند به او خورند كه اگر دگر بينم كه او نماز كند ، گردن او به پاى بمالم . گفتند : اين ساعت نماز مىكند . بيامد تا رسول را زجر كند نزد او رفت ، آن ديدند كه او باز گشت دست به روى باز گرفته . گفتند : چه بود تو را ؟ گفت : چون خواستم كه آهنگ او كنم يا چيزى بر او زنم خندقى ديدم ميان من و او پر از آتش ، و شخصى ديدم با پرها كه به پر آن آتش بر من خواست ريختن ( 2 ) ، باز پس گريختم ، خداى تعالى اين آيت بفرستاد .
آنگه گفت : * ( أَ رَأَيْتَ إِنْ كانَ عَلَى الْهُدى ) * ، گفت بينى ( 3 ) از ( 4 ) رأى ، يعنى چه گويى و چه رأى بينى كه اگر اين محمّد كه تو او را از نماز نهى مىكنى بر هدى و ره راست باشد و امر به تقوى و پرهيزگارى كند ، و تو را از اين معروف نهى مىكنى ، بگو تا بر تو چه لازم آيد ؟ و حال آن كس كه او را از كار خير و نماز باز دارد نگر تا چه باشد ، و مراد به « هدى » در آيت ايمان است .
* ( أَ رَأَيْتَ ) * ، خطاب مىكند با مخاطبى مبهم ، گفت : نبينى اگر اين نهى كننده از نماز و طاعت خداى اگر تكذيب كند پيغامبر صادق را ( 5 ) ، او مستحقّ اين تهديد باشد او را بايد گفتن : * ( أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّه يَرى ) * ، و جزاى اين دو شرط كه در آيت هست في قوله : « إن كان » و « إن كذّب » محذوف است ، تقدير آن كه : أ رأيت إن كان محمّد على الهدى و أمر بالتقوى و أنت تنهاه عن الصلاة أ لست مستحق
هامش
( 1 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : رها مىكنيد .
( 2 ) . آج : كه آتش بر من خواست ريختن ، كا كه به پر خواست آتش به من ريزد .
( 3 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : نه بينى / نبينى .
( 4 ) . كا ، آد ، گا : آن .
( 5 ) . آج و ديگر نسخه بدلها و روى از فرمان خداى بگرداند چه گويند او را .