نفرستاد و الَّا او را برنجانيدند .
آنگه رسول - عليه السلام - گفت : هر گه كه در خلوتى و بر كوهى و جايى بودمى ، جبريل مرا پيش آمدى [ 151 - پ ] ، من خواستمى تا خود را بيندازم ( 1 ) ، او مرا بگرفتى . برفتم دگر باره ورقه را خبر دادم . مرا گفت : يا محمّد ! چون اين ندا بشنوى مگريز ، بر جاى باش تا چه گويد تو را ، آنچه گويد بشنو و يادگير . گفت :
برفتم ، دگر نوبت آمد ، گفت :
يا محمد انك نبي حقا
، تو پيغامبرى به درست .
بخوان ! گفتم : چه خوانم ؟ گفت : بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، الْحَمْدُ لِلَّه رَبِّ الْعالَمِينَ ( 2 ) تا به آخر سورت . من ياد گرفتم و برفتم و ورقهء نوفل [ را ] ( 3 ) خبر دادم ، مرا گفت :
أبشر فانّك أنت النبى الذي بشر به موسى - عليه السلام - و عيسى بن مريم و إنّك [ نبى ] ( 4 ) مرسل و إنّك ستؤمر بالجهاد
، بشارت باد تو را كه تو آن پيغامبرى كه موسى و عيسى به تو بشارت دادند ، و تو پيغامبر مرسلى و تو را جهاد فرمايند . و اگر من روزگار تو دريابم ( 5 ) در پيش تو جهاد كنم . آنگه روى به خديجه كرد و اين بيتها بگفت :
فان يك حقّا يا خديجه فاعلمي
حديثك ايّانا فأحمد مرسل
و جبريل يأتيه و ميكال معهما
من اللَّه وحى يشرح الصدر منزل
يفوز به من فاز عزا لدينه
و يشقى به الغاوى الشقى المضلل
فريقان منهم فرقة في جنانه
و اخرى بأغلال الجحيم مغلل
الذي ( 6 ) * ( خَلَقَ الإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ ) * ، به نام خدايى كه آدميان را بيافريد از « علق » و هى جمع علقه ، آن خونهاى بسته . و براى علق به لفظ جمع گفت با آن كه انسان لفظ واحد است ، براى آن كه « لام » جنس در اوست ، صالح بود واحد را و جمع را .
هامش
( 1 ) . آج : بينداختمى .
( 2 ) . سورة فاتحه الكتاب ( 1 ) آيهء 1 و 2 .
( 4 - 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 5 ) . آج : بودمى .
( 6 ) . كا ، آد ، گا ، ندارد .