گويند : بار خدايا ! تو بهتر دانى . گويد : فريشتگان من بر من گواه باشيد كه هر كه او را خاموش كند و رضاى او بجويد ، من او را راضى كنم روز قيامت .
راوى خبر گويد : تا من اين حديث از رسول بشنيدم ، هيچ يتيم را نديدم و الَّا بنواختم و دست به سر او فرو آوردم و چيزى بدادم او را . و أنس مالك روايت كند كه هر كس كه او يتيمى را با خود گيرد و به كار او قيام نمايد ، روز قيامت ميان او و ميان دوزخ حجابى پديد آيد ، و هر كه دست به سر يتيمى فرود آرد ، به هر موى كه دست او بر آن برود ، او را حسنتى ( 1 ) بنويسند .
* ( وَأَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ ) * ، وسايل را نهر و زجر مكن و بانگ بر مزن ، يا چيزيش بده يا جوابى نكوش بده و درويشى خود ياد كن . حسن بصرى گفت : به اين سايل ، نه سايل مال را خواست ، سايل علم را خواست ، يعنى طالب علم را زجر مكن . رسول - عليه السلام - گفت :
للسائل حق و ان جاء على فرس
، گفت :
سايل را حقّى هست و اگر چه بر اسپ آيد . و ابو هريرة روايت كرد كه رسول - عليه السلام - گفت : نبايد تا منع كند شما را از آن كه سايل را چيزى بدهى ( 2 ) آن كه او در دست [ 144 - ر ] وست و نجن ( 3 ) زرّين دارد ، و رسول - عليه السلام - گفت :
لو لا ان السؤال يكذبون ما قدس من ردهم
، گفت : اگر نه آنستى كه سايلان دروغ مىگويند ، هر كه ايشان را ردّ كردى مقدّس نبودى .
ابراهيم أدهم گفت : نيك مردماناند اين سايلان ، زاد ما مىبردارند تا به قيامت برند براى ما . هم او گفت : سايل پيك ماست ، چون به در سراى ما فراز آيد ، چنان است كه مىگويد : چيزى ( 4 ) هست كه من براى شما به قيامت برم ؟
* ( وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ ) * ، و امّا به نعمت خداى ( 5 ) حديث كن و بازگوى . و
هامش
( 1 ) . آج : حسناتى ، كا ، آد ، گا : حسنهء / حسنهاى .
( 2 ) . آج : ندهيد ، كا ، آد ، گا : بدهيد .
( 3 ) . آج : دستورنجن ، كا : دست افرنجن ، آد ، گا : دست فرنجن .
( 5 ) . آج : خدايت .
( 4 ) . كا ، آد ، گا : چيزكى .