پيش خود گرفت و با مكّه آورد .
سعيد بن المسيّب گفت : آن خواست كه رسول - عليه السلام - با عمش ابو طالب در قافلهء ميسره بود - غلام خديجه . در شبى تاريك ابليس بيامد و يك پر بزد او را ، و او را به حبشه افگند . جبريل بيامد و زمام ناقهء رسول گرفت و او را با راه آورد ، خداى تعالى به اين منّت نهاد بر او . و گفتند : مراد آن است كه تو را ( 1 ) شب معراج چون گمشدهاى يافت . چون جبريل از تو برگشت ، تو ره ندانستى ، او تو را ره نمود به مقصد خود . بعضى دگر گفتند : مراد به « ضالّ » مضلول عنه است ، چندان كه عِيشَةٍ راضِيَةٍ ( 2 ) ، أى مرضية . و ماءٍ دافِقٍ ( 3 ) ، أى مدفوق . گفت : مردم از تو گم شده بودند ، تو را با ايشان ره نمود و ايشان را به تو .
ابو بكر ورّاق گفت : مراد افراط است در محبّت ، بيانش قوله تعالى حكاية عن اخوة يوسف : إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ ( 4 ) ، و قوله : تَاللَّه إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ ( 5 ) ، أى في محبتك ليوسف ، يعنى تو را مفرط يافتيم در دوستى ابو طالب تو را هدايت كرديم به دوستى خود . بعضى دگر گفتند : مراد به « ضلال » نسيان است ، بيانه قوله في حقّ الشّاهدين : أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الأُخْرى ( 6 ) ، يعنى ما تو را ناسى يافتيم از كلمت استثنا به « إن شاء اللَّه » ، چون جهودان تو را از روح پرسيدند و از ذو القرنين ، تو گفتى : ( ساخبركم غدا و لم تقل ان شاء الله ) . فهداك ، أى [ 43 - ر ] ذكرك بقوله : وَلا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّه ( 7 ) . جنيد گفت :
يعنى تو بيان كتاب ندانستى . ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَلَا الإِيمانُ ( 8 ) ، تو را باز
هامش
( 1 ) . آج در .
( 2 ) . سورهء حاقّه ( 69 ) آيهء 21 .
( 3 ) . سورهء طارق ( 86 ) آيهء 6 .
( 4 ) . سورهء يوسف ( 12 ) آيهء 8 .
( 5 ) . سورهء يوسف ( 12 ) آيهء 95 .
( 6 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 282 .
( 7 ) . سورهء كهف ( 18 ) آيهء 23 و 24 .
( 8 ) . سورهء شورى ( 42 ) آيهء 52 .