آموخت بقوله : وَعَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ ( 1 ) .
* ( وَوَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى ) * ، و تو را درويش يافت توانگر كرد تو را به مال خديجه و به مال غنايم . مقاتل گفت : تو را توانگر كرد به قناعت كه
« القناعة مال لا ينفد و من قنع شبع و من لا يقنع لا يشبع .
ابن السميقع خواند : « عيلا » به تشديد ، كالطيب و السيد و الميت . و گفتند : درويش نفس بودى تو را توانگر دل كرد . بعضى دگر گفتند : عائلا تعول الخلق فاغناك بالقران و علمه ، تو را يافت كه خلقان عيال تو بودند در علم ، تو عيال بان ايشان بودى تا توانگر كردى به علم قرآن . أخفش گفت : * ( عائِلًا ) * ، أى ذا عيال ، كقولهم : تامر و لابن ، أى ذو تمر و لبن . ابن عطا گفت : يعنى درويش بودى از كتاب و حكمت ، توانگر كرد تو را به علم و حكمت . و « كاف » خطاب از اين افعال بيفگند براى استقامت سر آيات ، و الَّا تقدير تا كلام مبيّن ( 2 ) باشد اين است : فاواك و هداك و اغناك ، اين « كافها » بيفگند براى وضوح معنى را كه معنى ملتبس نيست .
* ( فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ ) * ، گفت : يتيم را باز مزن و بر او ستم مكن و يتيمى خود ياد كن . نخعى و شعبي خواندند : « فلا تكهر » به « كاف » . و عرب معاقبه كند ميان « قاف » و « كاف » و گفتند : مرا [ د ] ( 3 ) به « كهر » زجر است ، أى لا تزجره . و رسول - عليه السلام - گفت :
أنا و كافل اليتيم كهاتين فى الجنة و أشار بالسبابة و الوسطى
، گفت : من و آن كس كه كفالت يتيم [ 143 - پ ] كند همچنانيم در بهشت كه اين دو انگشت ، يعنى انگشت دوم و ميانين ، يعنى تفاوت از ميان منزلت ما هم اين قدر باشد . و رسول - عليه السلام - گفت :
إذا بكى اليتيم اهتز العرش لبكائه
، گفت :
چون يتيم بگريد ، عرش از گريهء او بلرزد ، خداى تعالى گويد :
ملائكتي
، فريشتگان ! كيست اين كه يتيم را مىگرياند كه من پدر او را در طفوليّت او با پيش خود بردم ؟
هامش
( 1 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 113 .
( 2 ) . كا ، آد ، گا : چنين .
( 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .