[ 138 - پ ] ، خداى تعالى جبريل را فرستاد و اين سورت [ آورد ] ( 1 ) و باز نمود كه خلاف آن است كه مشركان گمان بردند . رسول - عليه السلام - چون جبريل را ديد ، گفت : يا برادر كجا بودى كه ياسهء ( 2 ) من به تو سخت شد ؟ گفت : يا رسول اللَّه ياسهء ( 3 ) من به ديدار تو سختتر بود ، و لكن من بندهاى مأمورم وَما نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ ( 4 ) .
و به روايتى ديگر ، رسول - عليه السلام - چون طعنهء مشركان شنيد ، دل تنگ شد . بيامد و بر كوه حرى شد و بنشست و انديشه مىكرد . آنگه سر بر زمين نهاد و گفت : بار خدايا ! تو دانى كه اين دشمنان تو چه مىگويند مرا . او هنوز در سجده بود كه جبريل آمد و اين سورت آورد . رسول - عليه السلام - چون جبريل را ديد ، تكبير كرد . از اين جا سنت شد كه چون كسى كسى را نديده باشد مدّتى ، چون ببيند او را تكبير كند ، و سنّت شد كه از اين سورت تا به آخر قرآن در اوّل هر سورت اوّل تكبير كند .
جندب بن سفيان گفت : مشركان سنگى بر انگشت رسول زدند و خونالود ( 5 ) كردند . رسول - عليه السلام - گفت :
هل انت الا اصبع دميت و في سبيل الله ما لقيت .
دو روز يا سه روز از خانه بيرون نيامد ، زنى گفت - و گفتند : آن زن امّ جميل بود - زن ابو سفيان ، گفت : يا محمّد : چند روز گذشت كه آن شيطان تو نمىآيد بر تو .
خداى تعالى آيت فرستاد : * ( بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، وَالضُّحى ، وَاللَّيْلِ إِذا سَجى ) * .
بعضى گفتند : مرا به « ضحى » جملهء روز است ، نبينى كه جمله شب در برابر او نهاد ، گفت : * ( وَاللَّيْلِ إِذا سَجى ) * ، بيانش : أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنا بَياتاً وَهُمْ نائِمُونَ ( 6 ) ، أو : يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنا ضُحًى وَهُمْ يَلْعَبُونَ ( 7 ) ، يعنى ليلا أو نهارا .
قتاده و مقاتل گفتند : مراد به « ضحى » [ 139 - ر ] وقت چاشت است ، و
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 3 - 2 ) . كا ، آد ، گا : اشتياق .
( 4 ) . سورهء مريم ( 19 ) آيهء 64 .
( 5 ) . آج : خون آلود .
( 6 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 97 .
( 7 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 98 .