* ( فَأَمَّا الإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاه رَبُّه ) * ، گفت : امّا آدمى چون خداى تعالى او را به نعمت ابتلا كند ، اكرام كند و منعّم دارد ، او را تن درستى دهد و نعمت و مال بسيار . * ( فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ ) * ، گويد : خداى مرا اكرام كرد ، آن مر خويشتن بر خداى ( 1 ) حقّى شناسد و چنان داند [ 121 - پ ] كه آن بر خداى در حقّ ( 2 ) واجب بوده است .
* ( وَأَمَّا إِذا مَا ابْتَلاه فَقَدَرَ عَلَيْه رِزْقَه ) * ، امّا چون او را امتحان كند به درويشى و روزى بر او تنگ كند ، يقال : قدر عليه و قتر يقدر و يقدر قدرا و قترا ( 3 ) إذا ضيّق عليه فاذا بالغ في ذلك قالوا : قدّر و قتر . * ( فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ ) * ، به شكايت برون آيد و گويد : خداى مرا اهانت كرد . بيان احوال آدمى كرد كه نه در نعمت شاكر باشد نه بر محنت صابر . عامّهء قرّاء به تخفيف « دال » خواندند ، و ابن عامر و ابو جعفر به تشديد خواندند من التقدير .
آنگه حق تعالى رد كرد بر او و گفت : * ( كَلَّا ) * ، و اين كلمت ردع و تنبيه است ، يعنى خلاف آن است كه او گفت من او را توانگرى نه براى كرامت او دادم ، و درويشى نه براى هوان او ، بل براى مصالحى كه من شناختم در تكليف . و اكرام و اهانت من به درويشى و توانگرى نباشد ، و إنما اكرام و اهانت من به توفيق و خذلان باشد و آن نيز هم مبتدأ نبود . فرّاء گفت : معنى « كلَّا » آن است كه نبايست تا چنين كند كه كرد ، و لكن چنان بايست تا شاكر باشد از من در همه حال . آنگه گفت : * ( لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ ) * ، بيان كرد كه : من اهانت آنان را كه كردم براى آن كردم كه يتيم را اكرام نكنند و يكديگر را حثّه نكنند بر طعام دادن درويش .
اهل بصره « يكرمون » و « يحاضون » و « يأكلون » و « يحبون » جملهء افعال به « يا » خواندند خبرا عن الغائبين ، و باقى قرّاء به « تا » ى خطاب خواندند . و كوفيان
هامش
( 1 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : و از خود بر خداى .
( 2 ) . كا ، آد ، گا او .
( 3 ) . كا ، آد ، گا : يقال : قتر يقتر قترا .