ايشان را بديد كه بر احوال او مطلَّع شدند ، گفت : بار خدايا ! دانى كه صد سال است كه من ايمان خود پنهان مىدارم ( 1 ) . از اين هر دو آن كس كه اين حال بر من پوشيده دارد و خبر ندهد ، با [ ر ] ( 2 ) خدايا ! او را توفيق ده و هدايت به دين تو و مرادهاى دنيا حاصل كن او را ، و آن كس كه اين حال من اظهار كند بار خدايا ؟
هلاك او معجّل كن [ 120 - ر ] و باز گشت او با دوزخ كن .
يكى از ايشان در راه كه مىآمد ، در آن حال انديشه مىكرد و در آن كه سباع و وحوش چگونه مراقبت و محافظت مىكردند حزبيل را ، اين حديث او را لطف شد ايمان آورد در دل ، و آن ديگر برفت و فرعون را خبر داد از آنچه ديده بود . فرعون گفت : بر اين كه مىگويى با تو كه گواى مىدهد ؟ گفت : فلان . او را بياوردند ، گفت : چه گويى در اينچ ( 3 ) اين مرد مىگويد ؟ گفت : من خبر ندارم از آنچه او مىگويد ، و اين گواى نداد . فرعون بفرمود تا آن را كه سعايت كرده بود بر دار كردند ، و اين را كه خبر نداد عطا دادند و بنواختند و رها كردند .
چون اين حال [ برفت ] ( 4 ) آسيه بنت مزاحم - كه زن فرعون بود و مؤمنه بود - و ساليان دراز ايمان خود پنهان داشت ، فرعون را ملامت كرد و گفت : زنى بىگناه را كه مدّتها حقّ خدمت داشت بر ما ، او را بكشتى ! فرعون گفت : همانا تو نيز ديوانه شدهاى چنان كه او . گفت : من ديوانه نشدهام ، و لكن خداى تو و خداى من و خداى جهانيان آن است كه آسمان و زمين آفريد و كوه و دريا . فرعون خشم گرفت و او را از پيش خود براند و كس فرستاد و پدر و مادر او را حاضر كرد و گفت : همان ديوانگى كه ماشطه را گرفته بود ، اين را گرفته است . مادر و پدر بر او رفتند و او را گفتند : تو را چه رسيد ؟ گفت : خير و سلامت ، جز آن است كه مرا از
هامش
( 1 ) . كا ، آد ، گا بار خدايا .
( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 4 - 3 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : آنچه .