به روايت بزّي و قوّاس ، و يعقوب همچنين خواند ( 1 ) در حال وصل و وقف ، و باقى قرّاء « يا » بيفگندند في حالتى الوصل و الوقف ، براى موافقت سر آيات .
* ( وَفِرْعَوْنَ ذِي الأَوْتادِ ) * ، و فرعون كه خداوند ميخها بود . مفسّران خلاف كردند در او . بعضى گفتند : مراد آن است كه خداوند لشكرها بود كه خيمههاى موتد داشتند ، از كثرت خيام و اوتاد او را ذو الأوتاد خواند ، و اين روايت [ 119 - ر ] عطيّه است از عبد اللَّه عبّاس . قتاده گفت : براى آن ذو الأوتاد خواند او را كه او را مضاربى و خيمههايى بود كه بزدندى براى او و در زير آن براى او انواع ملاعب ساخته بودندى جنس شب بازى ، و آن نوعى شعبذه بود كه اهل آن روزگار تعاطي كردندى . مجاهد گفت : ذو الأوتاد ، يعنى ذو الأبنية المحكمة ، خداوند بناهاى محكم بود و براى آن كه استوارى خيمهها به اوتاد باشد بناى محكم را موتد خوانند ، و براى احكام ( 2 ) كوهها را اوتاد زمين خواند في قوله : وَالْجِبالَ أَوْتاداً ( 3 ) .
مجاهد گفت : براى آن ذو الأوتاد خواند او را كه او مردم را در عقوبت ( 4 ) چهار ميخ كردى ( 5 ) ، دستها و پايهاشان به ميخها بدوختى بر زمين و ايشان را عذاب كردى .
عطاء روايت كرد از عبد اللَّه عبّاس كه : فرعون را براى آن ذو الأوتاد خواند كه : زنى بود زن خازن فرعون حزبيل بن نوخاييل ، و حزبيل مؤمن آل فرعون بود و ايمان خود پنهان مىداشت صد سال . او آن است كه خداى تعالى مىگويد او را :
وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمانَه ( 6 ) و زن ، ماشطهء دختر فرعون بود و مؤمنه بود . يك روز دختر فرعون را سر به شانه مىكرد . شانه از دستش بيفتاد ، گفت : كور باد آن كه به خداى كافر باشد . دختر فرعون گفت : تو را خداى هست جز پدر من ؟ گفت : اي ( 7 ) و اللَّه خداى من و خداى پدرت و خداى آسمانها و زمينها
هامش
( 1 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : خواندند .
( 2 ) . آد ، گا : استحكام .
( 3 ) . سورهء نبأ ( 78 ) آيهء 7 .
( 4 ) . كا ، آد ، گا كردن .
( 5 ) . كا ، آد ، گا : چهار ميخ بستى .
( 6 ) . سورهء مؤمن ( 40 ) آيهء 28 .
( 7 ) . آج : آرى .