و اللَّه الرجل ( 1 ) ، به خداى كه مرد اين است .
و شعبى روايت كرد از دغفل الشيبانى از جماعتى اهل علم ( 2 ) : چون شدّاد هلاك شد و آنان كه با او بودند به صيحت ، او را پسرى بود به حضر موت نام او مرثد بن شدّاد . او را بر ملك خود خليفه كرده بود ، بيامد و پدر را بر گرفت و با حضرموت برد و او را به صبر و كافور بيندود و او را در غارى برد و بر سريرى از زرّ بخوابانيد ، و هفتاد حلَّهء منسوج به شمشاى زرّ بر او افگند و لوحى بزرگ از زير ( 3 ) بالين او بنهاد - اين بيتها بر او نقش كرده :
اعتبر بي ايّها المغرور بالعمر المديد
أنا شداد بن عاد صاحب الحصن العميد
و اخوا القوة و البأساء و الملك المشيد
دان اهل الارض لي من خوف وعدي و وعيد [ 118 - پ ]
و ملكت الشرق و الغرب بسلطان شديد
و بفضل الملك و العدة فيه و العديد
فاتى هود و كنّا في ضلال قبل هود
فدعانا لو قبلناه الى الأمر الرشيد
فعصيناه و ناديت الاهل من محيد
فاتتنا صيحة تهوي من الافق البعيد
فتوافينا كزرع وسط ( 4 ) بيداء حصيد
قوله : * ( وَثَمُودَ الَّذِينَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ ) * ، اين عطف است بر عاد ، يعنى نديدى كه خداى تعالى با عاد چه كرد و با ثمود آنان كه سنگ ببريدند به وادى ، يعنى به وادى القرى ، و آن بود كه ايشان خانهها در سنگ كندند ، چنان كه خداى تعالى گفت : وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً فارِهِينَ ( 5 ) . اهل سير گفتند : اوّل كس كه سنگ تراشيد و از او خانه گرفت و متاع و اثاث كرد از رخام و جز آن ثمود بود ، و هزار هزار و هفتصد هزار خانه در كوهها در سنگ كندند .
و ابو جعفر و ورش « بالوادي » به اثبات « يا » خواندند ، و ابن كثير همچنين
هامش
( 1 ) . آد ، كا ، گا : ذاك الرجل .
( 2 ) . آج و ديگر نسخه بدلها كه .
( 3 ) . آج : از زر زير ، كا : از زر بزرگ بر .
( 4 ) . كا ، آد ، تحت .
( 5 ) . سورهء شعرا ( 26 ) آيهء 149 .