تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
عظيم در راه است و كس نمىيارد ( 1 ) گذشتن . او گفت : امروز تجربه كنم كار راهب را و كار ساحر را تا خود بر حق كيست . آنگه سنگى بر گرفت و روى به او نهاد و گفت : با خدايا ! اگر دين راهب حق است ، اين مار را بر دست من كشته گردان ، و اگر ساحر بر حق است [ 95 - ر ] كار او مرا پيدا كن . آنگه سنگ بينداخت و مار را بكشت و مردم بر او ثنا كردند و بگذشتند . بيامد و راهب را خبر داد . راهب گفت : يا غلام ! بشارت باد تو را كه كار تو به جايى رسد و تو را ذكرى پديد آيد ، و لكن تو را ابتلا كند . بايد تو بر آن صبر كنى ، و اگر تو را گويند : اين دين از كه آموختى ، مرا به دست باز مده . كار غلام به جايى رسيد كه مجاب الدعوه ( 2 ) شد و مردم از اطراف مىآمدند و دعا مىخواستند ، و او دعا مىكرد و اجابت مىآمد . ملك را نديمى بود نابينا . اين خبر بشنيد ، برخاست و بنزديك غلام آمد ، گفت : يا هذا ! اگر اين چشم مرا شفا دهى ، من تو را مالى عظيم دهم . گفت : من كس را شفا نتوانم دادن ، شفا خداى دهد . اگر به خداى ايمان آرى ، من دعا كنم تا خداى شفا دهد تو را . مرد ايمان آورد ، او دعا كرد ، خداى تعالى اجابت كرد و چشم او درست كرد . بر دگر روز پيش ملك رفت . ملك او را گفت : اين چشم تو كه درست كرد ؟ گفت : خداى - جلّ جلاله . گفت : تو را خداى هست جز من ؟ گفت : آرى ، خداى تو و آن همه جهانيان . گفت : اين سخن از كه شنيدى ، و تو را اين كه گفت ؟ گفت : تو را با اين چه سبيل است ؟ او را عذابها سخت كرد تا بگفت : اين غلام تو كه او را سحر مىآموختى . او كس فرستاد و غلام را بخواند و گفت : اى پسر ! كار تو در سحر به جايى رسيد كه چشم رفته باز مىآرى ؟ گفت : اين نه من مىكنم ، اين خدا مىكند . گفت : تو را كه گفت اين ؟ گفت : تو را با اين چه كار است ؟ چندان عذاب كرد او را تا بگفت : فلان راهب مرا بيان كرد . راهب
هامش
( 1 ) . آد ، كا ، گا : نمىتواند . ( 2 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : مستجاب الدعوه .
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 214 | دكتر محمد جعفر ياحقّى - دكتر محمد مهدى ناصح / الشيخ أبو الفتوح الرازي