كنى ( 1 ) كه راجفه آمد و از پى او رادفه است ، مرگ آمد و آنچه با او باشد .
* ( قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ واجِفَةٌ ) * ، دلها آن روز ترسان باشد ، اين قول مجاهد است .
سدّي گفت : از جاى خود زايل بشود ، نظيره قوله : إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ كاظِمِينَ ( 2 ) ، مؤرّج گفت : قلقة . قطرب گفت : مستوفزة . يمان گفت : مضطرب باشد ، يقال : وجف القلوب وجيفا و وجوفا ، مثل : وجب وجوبا و وجيبا .
* ( أَبْصارُها خاشِعَةٌ ) * ، چشمهاى ايشان ذليل باشد در پيش فگنده چنان كه بر بالا نشود .
* ( يَقُولُونَ ) * ، مىگويند - يعنى كافران كه به بعث و نشور ايمان ندارند : * ( أَ إِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحافِرَةِ ) * ، ما را با اين گورها برند .
* ( أَ إِذا كُنَّا عِظاماً نَخِرَةً ) * ، و آنگه كه ما استخوانها ( 3 ) پوسيده شويم . پس از اين در كلام محذوفى هست ، و التقدير : نبعث بعد ذلك أحياء ، ما را از اين پس زنده كنند . و بر اين قول « حافره » به معنى محفوره باشد ، كقولهم ( 4 ) : ماءٍ دافِقٍ ( 5 ) ، بمعنى مدفوق ، و عِيشَةٍ راضِيَةٍ ( 6 ) ، أى مرضية ، و اين قول مجاهد است و خليل احمد . و گفتند : « حافره » نامى است از نامهاى زمين ، قال الشاعر :
اليت لا أنساكم فاعلموا
حتّى يردّ النّاس فى الحافرة
و گفتند : زمين را « حافر » و « حافره » براى آن خوانند كه موضع حوافر است ، چنان كه قوايم الأرض خواندند براى آن كه بر ارض است ، قال ( 7 ) :
و أحمر كالدينار أمّا سماؤه
فخصب و أمّا ارضه فمحول
أى قوائمه ، يعنى ما را باز پس آرند . ابن زيد گفت : « حافره » نامى است از نامهاى دوزخ ، يعنى [ 59 - پ ] محمّد مىگويد : ما را به دوزخ خواهند بردن و
هامش
( 1 ) . كنى / كنيد .
( 2 ) . سورهء مؤمن ( 40 ) آيهء 18 .
( 3 ) . آج ، آد ، گا : استخوانهاى .
( 4 ) . كذا در اساس ، آج و كا ، آد : كقوله .
( 5 ) . سورهء طارق ( 86 ) آيهء 6 .
( 6 ) . سورهء حاقّه ( 69 ) آيهء 21 .
( 7 ) . چاپ شعرانى ( 11 / 385 ) الشّاعر .