او را صد هزار و بيست و چهار هزار حسنه بنويسند . يكى از حاضران گفت : يا رسول اللَّه ! چون حال بر اين جملت است ، هيچ كس هلاك نشود ، رسول - عليه السلام - گفت : مرد باشد كه روز قيامت مىآيد و چندان عمل دارد كه اگر بر كوه نهند گران بار شود ، يك نعمت از نعمتهاى خداى بيايد و آن را مستغرق كند تا او بماند با فضل و رحمت خداى . آنگه رسول - عليه السلام - اين آيت در صفت بهشت برخواند ، چون به اين جا رسيد كه : * ( وَسَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً ) * ، حبشى گفت : يا رسول اللَّه ! چشم من در بهشت همان بيند كه چشم تو ؟ رسول - عليه السلام - گفت : آرى . حبشى نعرهاى بزد و بىهوش [ 38 - پ ] شد ، از آن بىهوشى در آمد رنجور ، در آن رنج با پيش خداى شد . عبد اللَّه عمر گفت : به عزّ عزّ او ( 1 ) كه رسول را ديدم كه به دست خود او را در لحد مىنهاد .
* ( إِنَّ هذا كانَ لَكُمْ جَزاءً وَكانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً ) * ، آنگه حق تعالى گفت : اين بهشت به اين آراستگى و اين نعمت به اين غايت و نهايت همه شما را خواهد بودن ، و لكن به جزاى عمل شما . و اين دليل است بر بطلان مذهب مجبّره چون گفتند : جز ابر عمل نيست ، و جزا جز بر عمل نباشد براى آن كه آنچه مبتداء باشد فضل بود و احسان بود ، و جزا پاداشت بود ، و پاداشت عقيب فعل باشد و به استحقاق باشد . * ( وَكانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً ) * ، و گفت : سعى شما و رفتن و تاختن - و مراد عمل ( 2 ) كار كردن است نه رفتن و تاختن - جز آن كه به سعى كنايت كرد از عمل ، مشكور ( 3 ) باشد و ( 4 ) به موقع شكر افتد . و شكر هم مجاز است ، يعنى كه عمل شما به منزلت نعمت باشد و رضاى خداى آن را و استحماد او آن را به منزلت شكر باشد ، و از آن جا كه تعظيم مقرون بود با اعتراف منعم عليه به نعمت منعم ، و اين جا نيز اين ثواب مقرون باشد با تعظيم و تبجيل ، آن را شكر خواند ( 5 ) .
هامش
( 1 ) . كا ، آد ، گا : به عزّت خدا .
( 2 ) . كا ، آد و .
( 3 ) . كا ، آد ، گا : و مشكور آن .
( 4 ) . كا ، آد ، گا : كه .
( 5 ) . آج : گويند .