* ( عالِيَهُمْ ثِيابُ سُندُسٍ خُضْرٌ ) * ، أبو جعفر و حمزه و نافع ، و در شاذّ قتاده و مجاهد و ابن سيرين و عون العقيلىّ و ابن محيصن و أعمش و ايوب خواندند :
« عاليهم » به سكون « يا » ، أى يعلوهم ، و معنى آن كه پوشيده باشد ( 1 ) جامههاى ( 2 ) سندس سبز ، چنان كه گويند : فلانا ( 3 ) عليه ثياب كذا يعلوها افضل منه ، و دگر قرّاء خواندند : « عاليهم » ( 4 ) أى فوقهم ، و نصب او بر ظرف بود . و نافع خواند و حفص عن عاصم : « خضر و استبرق » مرفوع بر آن كه « خضر » صفت « ثياب » باشد و « استبرق » عطف باشد بر او .
ابن عامر و ابو عمرو خواندند : « خضر » به رفع و « استبرق » به جرّ ، و باقى قرّاء هر دو مجرور خواندند . گفت : لباس ايشان [ 37 - ر ] جامههاى ( 5 ) سندس باشد ، و آن ديباى تنك گران مايه باشد . آنگه گفت : به لون سبز باشد ( 6 ) .
و نيز جامههاى استبرق و آن ديباى ثخين باشد و ستبر . و گفتند : معرّب است ستبررگ ( 7 ) . * ( وَحُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ ) * ، و به حلى ايشان كنند دستبرنجنهايى ( 8 ) از سيم .
امّا سؤال طاعنان كه : چرا حلىّ از سيم باشد از زرّ نباشد ؟ جواب آن است كه گوييم : فضل زر بر سيم اين جا به عرف است نه به عقل و به شرع .
روا بود كه آن جا سيم گرانمايهتر باشد از زرّ ، و روا بود كه شهوت به سيم بيشتر باشد از آن كه به زرّ ، و روا بود كه سيم نكوتر باشد آن جا از زرّ .
و « أساور » جمع أسوره باشد ، و أسوره جمع « سوار » جمع جمع است .
* ( وَسَقاهُمْ رَبُّهُمْ ) * ، آب دهد ايشان را خداى ايشان . و براى آن اضافت با او
هامش
( 1 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : باشند ، كه . با ظاهر عبارت سازگارتر مىنمايد .
( 2 ) . كا : جومهاى .
( 3 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : رأيت فلانا و .
( 4 ) . آج ، آد ، گا به فتح يا .
( 5 ) . اساس : جامها / جامهها .
( 6 ) . آج و ديگر نسخه بدلها و استبرق .
( 7 ) . آج : سبز رنگ ، كا ، آد ، گا : ستبرگ .
( 8 ) . آج : دستورنجهايى ، كا : دست افرنجهايى ، آد ، گا : دست اورنجها .