است ، و عذر آن كس كه صرف كرد آن است كه براى سر آيت كرد تا ملايم اسجاع آيات ديگر باشد .
و قوله : * ( قَدَّرُوها تَقْدِيراً ) * ، آن را مقدّر كرده باشند . مفسّران گفتند : بر قدر شرب صاحبش چندان كه ريّ و سير آبى او را كفايت بود .
ربيع و قرظَّي گفتند : به مقدار آن كه در كفّى گنجد .
قراءت عامّهء قرّاء « قدّروها » است بر فعل مستقيم ، و شعبي در شاذّ خواند :
« قدّروها » على الفعل المجهول ، و اين قراءت مضطرب است و ( 1 ) بر عربيّت راست نيست براى آن كه كأس مقدّر است نه اصحاب ( 2 ) كأس . بعضى دگر گفتند :
مراد آن است كه ايشان [ 36 - ر ] با خويشتن انديشه كنند ، مقدار آن تقدير كه ايشان انديشه كرده باشند بيايد ، نه زيادت نه نقصان .
* ( وَيُسْقَوْنَ فِيها كَأْساً ) * ، به ايشان دهند از آن جا كأسى كه مزاج آن زنجبيل باشد . گفتند : زنجبيل براى آن گفت كه نشاط آور باشد . بعضى دگر گفتند : عرب زنجبيل دوست دارد و آن را پسنديده دارد ، قال الشّاعر :
كأنّ جنيّا من الزنجبي
ل بات بفيها و أريا مشورا
گفتند : نام چشمهاى است در بهشت كه او را ( 3 ) طعم زنجبيل يابند . قتاده گفت : زنجبيل شراب مقرّبان باشد ، و بعضى دگر گفتند : مقرّبان را خالص دهند و ديگران را ممزوج .
* ( عَيْناً فِيها تُسَمَّى سَلْسَبِيلًا ) * ، چشمهاى ( 4 ) در آن جا كه آن را سلسبيل خوانند .
قتاده گفت : معنى « سلسبيل » سلس سهل باشد ، منقاد بود ايشان را تا آن جا برند كه خواهند . ( 5 ) مجاهد گفت : روندهاى تيزرو باشد . يمان گفت : خوش طعم باشد يقول العرب : شراب سلسل و سلسال و سلسبيل إذا كان سائغا سهل الجرى
هامش
( 1 ) . آد ، كا ، گا : براى آن كه .
( 2 ) . آد ، كا ، گا : صاحب .
( 3 ) . آد ، گا : كه از او .
( 4 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : چشمهاى است .
( 5 ) . كا ، آد ، گا : تا آن جا كه خواهند مىبرند .