* ( وَإِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ ) * ( 1 ) ، و نيز گفت : بار خدايا هر گه [ كه ] ( 2 ) من ايشان را بخواندم تا تو خداى به كرم ايشان را بيامرزى ( 3 ) ، انگشتها در گوش نهادند و اصرار كردند در كفر . * ( وَاسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ ) * ، و جامهها در روى كشيدند تا مرا نبينند . أى اتّخذوها غاشية ، [ يعنى ] ( 4 ) آن را پوشش روى كردند . زجّاج گفت : الاستغشاء طلب التّغشي ، و معنى همان است كه گفتيم . * ( وَأَصَرُّوا ) * ، و بر كفر مقام كردند و اصرار نمودند . و اصرار جز در بدى به كار ندارند ، لا يقال : أصرّ على الحقّ ، انّما يقال :
اصرّ على الباطل و أقام على الحقّ و مرّ عليه و استمرّ ( 5 ) . * ( وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً ) * ، و استكبار كردند و بزرگى نمودند و ترفّع كردند .
* ( ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهاراً ) * ، آنگه ايشان را دعوت كردم به بانگ بلند و آنگه دعوت آشكارا كردم ( 6 ) ، و نيز در سرو پوشيدگى دعوت كردم ، يعنى به هر وجه از وجوه كه ممكن بود كه دعوت توان كردن من دعوت كردم و تقصير نكردم ، هيچ سود نداشت [ 79 - پ ] با ايشان ، چنان كه در مثل گفتند : خرمن به هر ( 7 ) باد كه ( 8 ) جست افشاندم ( 9 ) .
* ( فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ) * ، و بگفتم ايشان را كه از خداى آمرزش خواهيد كه او آمرزنده است .
* ( يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً ) * ، تا باران فرو فرستد بر شما ترنده پياپى شبانروزى .
در خبر است كه : در عهد عمر خطَّاب سالى در مدينه قحطى بود عظيم .
هامش
( 1 ) . اساس جهارا ( ؟ ) با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد ، آد و ديگر نسخه بدلها لتغفر لهم .
( 4 - 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 3 ) . آد و ديگر نسخه بدلها * ( جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ ) * ، ايشان .
( 5 ) . اساس : و استمرّوا ، با توجّه كا تصحيح شد .
( 6 ) . آد و ديگر نسخه بدلها * ( ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ ) * .
( 7 ) . اساس : نهان ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 8 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : بادى كه .
( 9 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : افشانديم .