اجل اقصى اجل ايشان نبود ( 1 ) ، چنان كه اگر ايمان آوردندى ايشان را بهشت و ثواب بودى ، چون ايمان نياوردند نباشد ايشان را ، پس نتوان گفتن كه ايشان را دو اجل باشد ، چنان كه نتوان [ گفت ] ( 2 ) كه : ايشان را هم دوزخ و هم بهشت باشد ، چه اجل اقصى و بهشت موقوف بود بر شرطى كه حاصل نيايد .
آنگه [ گفت ] ( 3 ) : * ( إِنَّ أَجَلَ اللَّه إِذا جاءَ لا يُؤَخَّرُ لَوْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ) * ، اجلى كه خداى نهاده باشد و معلوم او بود كه بنده تا آن وقت ( 4 ) بيش نماند آن را تأخير نكنند و باز پس ندارند ( 5 ) بنده را از آن اجل اگر شما آن حديث بدانيد و انديشه كنيد .
آنگه حكايت آن كرد كه نوح - عليه السّلام - پس از آن كه به قوم آمد و دعوت كرد و بذلك جهد و روزگار دراز ( 6 ) صرف كرد ايشان اجابت نكردند . چون [ نوح را ] ( 7 ) يأس حاصل شد از [ ايمان آوردن ] ( 8 ) ايشان شكايت با خداى كرد و گفت : * ( رَبِّ ) * ( 9 ) * ( إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَنَهاراً ) * ، بار خدايا من اين قوم را دعوت كردم به شب و روز ( 10 ) . دعوت [ كردن ] ( 11 ) من ايشان را نمىافزايد ( 12 ) الَّا فرار و نفار ، و معلوم است كه دعوت اگر ايشان را [ نزديك ] ( 13 ) نكند فرار نيارد ، و معنى آن است كه ايشان عند دعاى من ( 14 ) الَّا فرار نكردند تا پندارى دعاى من ايشان را بر فرار داشت ، براى آن كه عند آن فرار حاصل بود ( 15 ) .
هامش
( 1 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : اجل ايشان اجل اقصى نبود .
( 13 - 11 - 8 - 7 - 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد افزوده شد .
( 4 ) . آد و ديگر نسخه بدلها كه .
( 5 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : ندارد .
( 6 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : در آن .
( 9 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : * ( قالَ رَبِّ ) * .
( 10 ) . آد و ديگر نسخه بدلها * ( فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي ) * .
( 12 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : فزايد .
( 14 ) . آد ، گا : نزد دعوت من ، كا : نزد دعاى من .
( 15 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : حاصل آمد .