مشارق يعنى ، سوگند خورم كه جاى آن است كه سوگند خورند ( 1 ) . و مراد به « مشارق » و « مغارب » آن كه آفتاب هر روز از مشرقى ديگر بر آيد و به مغربى ديگر فرو رود ( 2 ) و تفاوت روز و شب از آن جا باشد . و ابو حياة در شاذّ خواند : بربّ المشرق و المغرب . * ( إِنَّا لَقادِرُونَ ) * ، كه ما توا [ نا ] ييم ( 3 ) و قادريم ( 4 ) .
* ( عَلى أَنْ نُبَدِّلَ خَيْراً مِنْهُمْ ) * ، بر آن كه بدل كنيم از ايشان به از ايشان ، يعنى ايشان را ببريم و قومى ديگر بياريم به بدل ايشان . * ( وَما نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ ) * ، و كس ما را سبق نبرد .
آنگه بر سبيل تهديد گفت : * ( فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَيَلْعَبُوا ) * ، گفت : رها كن اينان را تا خوض كنند و شروع و بازى كنند در دنيا . صورت امر است و مراد تهديد و وعيد . * ( حَتَّى يُلاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ ) * ، تا ببينند آن روز را كه ايشان را وعده دادهاند . گفتند ( 5 ) : اين ( 6 ) منسوخ است به آيت قتال ، و اين خطاست از اين جا ( 7 ) گمان افتاد ايشان را كه مراد به اين صيغهء امر است ، و به خلاف اين است براى آن كه مراد تهديد است ، و چون تهديد باشد منافات نباشد ميان تهديد و قتال . و اگر گويند : مقدّمات قتال بود و مؤدّى به قتال ، اوليتر باشد .
* ( يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ الأَجْداثِ سِراعاً ) * ، گفت : ياد كن آن روز كه ( 8 ) بيرون آيند از گورها شتابزده ، و نصب « سراعا » بر حال است ، و عامّهء قرّاء : « يخرجون » خواندند به فتح « يا » و ضمّ « را » ، و اعشى و برجمىّ عن ابي بكر عن عاصم خواندند :
« يخرجون » ، به ضمّ « يا » و فتح « را » على الفعل المجهول ، آن روز كه ايشان
هامش
( 1 ) . آد ، گا : خورم .
( 2 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : فرو شود .
( 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 4 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : قادر .
( 5 ) . كا : و گفتند :
( 6 ) . آد ، گا آيت .
( 7 ) . اساس كه ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد .
( 8 ) . آد و ديگر نسخه بدلها ايشان .