فإن تزجراني يا ابن عفّان أنزجر
و إن تدعاني [ 31 - پ ] احم عرضا ممنعا
و بعضى ديگر گفتند : پندارى خطاب بر تكرار است براى تأكيد ألق ألق ، فقال : ألقيا ، تثنيه به جاى تكرار بنهاد ، آنگه امر در او دو بايست ، مأمور دو كرد .
بعضى دگر گفتند : كلام بر حقيقت خود است و خطاب با دو كس است ، و آن دو فرشتهء موكّلاند كه ذكر ايشان رفت ، في قوله : * ( إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ ) * ( 1 ) . و گفتند : با سايق و شهيد است - كه ذكر ايشان در پيش برفت . گفتند ( 2 ) : در دوزخ اندازى ( 3 ) .
* ( كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ ) * هر كافرى معاند را . كافر عامّ است بر همه افتد ، و گفتند : براى آن « كفّار » گفت ، يعنى آن كه در كافرى بليغتر باشد . و گفتند : براى آن « عنيد » با او پيوست كه كافر باشد كه عنيد نباشد و او ( 4 ) از عنود و ستيهيدن است .
و در تفسير اهل البيت - عليهم السلام ( 5 ) : * ( أَلْقِيا ) * ، خطاب است با محمّد و على كه فرداى قيامت ( 6 ) بيايند و بر سر ( 7 ) صراط بايستند و با ( 8 ) دوزخ مقاسمه كنند ، و رسول - عليه السلام - اين كار تفويض كرده باشد به امير المؤمنين على تا او دوزخ را همى گويد :
هذا لي و هذا لك خذيه فانّه من اعدائي و ذريه فانّه من اوليائي
اين تو را و آن مرا ( 9 ) اين را بگير كه از دشمنان است و آن را دست بدار كه از دوستان است ، پس خطاب با هر دو است ، خداى تعالى فردا دقيامت ( 10 ) ايشان را گويد :
* ( أَلْقِيا ) * در اندازى ( 11 ) هر كفّارى عنيد را در دوزخ . گفتند : كلّ كفّار بنبوّة محمّد عنيد [ 32 - ر ] لولاية ( 12 ) علىّ بن ابي طالب ، و دليل اين تأويل حديث حارث همدانى است كه او وقتى گفت امير المؤمنين را : يا امير المؤمنين ، من از دو جاى ( 13 ) مىترسم :
هامش
( 1 ) . سورهء ق ( 50 ) آيهء 17 .
( 2 ) . آد ، كا ، گا : گفت .
( 3 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : اندازيد .
( 4 ) . آد : و عنيد .
( 5 ) . آج ، گا آمد آد آمد كه . كا آمده است كه .
( 10 - 6 ) . آج : فردا در قيامت .
( 7 ) . آج : و در .
( 8 ) . آد ، گا بابستند و مردم را با بهشت و .
( 9 ) . آد ، گا : اين مرا و آن تو را .
( 11 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : دراندازيد .
( 12 ) . آد ، گا : بولاية .
( 13 ) . آد ، كا ، گا : جايگاه .