* ( وَقالَ قَرِينُه ) * قرين او گويد ، يعنى فرشتهء موكّل : * ( هذا ما لَدَيَّ عَتِيدٌ ) * اين آن است كه بنزديك من نهاده و ببجارده بود ( 1 ) اشارت به ديوان عمل اوست ، أى معدّ محفوظ . مجاهد گفت : معنى آن است كه اين آن است كه تو مرا بر او موكّل كردى امروز او را باز سپردم ، و بر اين قول اشارت به بنده باشد .
* ( أَلْقِيا فِي جَهَنَّمَ ) * ، گفتند : خطاب است با قرين او و با مالك ، گويد هر دو را كه : دست يكى دارى ( 2 ) و هر دو ( 3 ) او را به دوزخ اندازى ( 4 ) . بعضى دگر گفتند : خطاب با مالك است تنها ، جز كه كلام عرب بر اين است كه خطاب كنند با يك كس به لفظ تثنيه ، يقول العرب : ويلك ارحلاها و ازجراها ، و خذاه و اطلقاه ( 5 ) ، و خطاب ايشان بيشتر بر اين است : خليليّ و صاحبى ، ( 6 ) [ و قال الشّاعر ]
قفا نبك من ذكرى حبيب و منزل
( 7 )
قفا و دعا نجدا و من حلّ بالحمى
و قلّ لنجد عندنا ان يودّعا
و مانند اين بسيار است ، فرّاء گفت : سبب آن است كه كمترينهء صحبت ايشان سه كس باشند : راكبى ( 8 ) و قايدى و سايقى ، پس ما دام خطاب با دو باشد هر يكى را ، آنگه آن جا نيز كه يكى بود اين عادت بود ( 9 ) ، و قال امرؤ القيس :
خليليّ مرّابي على امّ جندب
و قال :
قفا نبك من ذكرى حبيب و عرفات
( 10 ) و قال :
هامش
( 1 ) . آد ، گا : آماده بودى .
( 2 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : داريد .
( 3 ) . آد ، كا ، گا : « هر دو » را ندارد .
( 4 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : اندازيد .
( 5 ) . اساس ، آج : اطلباه با توجه به آد تصحيح شد .
( 6 ) . آد قال الشاعر .
( 7 ) . آد ، گ بسقط اللَّوى بين الدخول فحومل .
( 8 ) . اساس ، آج : ركبى با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها
( 9 ) . آد ، گا رها نكنند كا رها نكردند . تصحيح است .
( 10 ) . كذا : در اساس آج : و عرفان آد و ديگر نسخه بدلها مصراع را ندارد .