عوراتهم فانّ من اتّبع عورات اخيه المسلم اتّبع اللَّه [ 14 - پ ] عوراته حتّى يفضحه و لو وسط رحله ،
گفت : غيبت مسلمانان مكنيد [ 14 - پ ] و دنبال عيب و عوار ايشان مروى ( 1 ) كه هر كس كه دنبال عورت كسى دارد خداى تعالى دنبال عورت او دارد تا رسوا كند او را و اگر همه در خانهء او باشد . و ابو هريره روايت كرد كه رسول - عليه السلام - گفت :
ايّاكم و الظن ، فانّ الظن اكذب الحديث و لا تجسّسوا و لا تنافسوا و لا تحاسدوا و لا تدابروا و كونوا عباد اللَّه اخوانا ،
گفت : بر شما باد كه گمان نبرى كه گمان دروغتر حديثى است و تجسّس نكنيد ( 2 ) و بناز نكنى ( 3 ) و حسد نبرى و پشت بر يكديگر نكنيد ( 4 ) ، به معنى خذلان . و اى بندگان ( 5 ) همچو برادران باشى .
عبد الرّحمن عوف گفت شبى با عمر خطَّاب ( 6 ) به عسس مىگرديديم ( 7 ) . به در سرايى رسيديم . روشنايى چراغ ( 8 ) بود آن جا و آوازى از ( 9 ) سراى مىآمد . عمر گفت : اين سراى كيست ؟ من گفتم : سراى ربيعة بن اميّة بن خلف ( 10 ) و به خمر مشغولند و لكن خطا ما كرديم كه تجسّس كرديم ( 11 ) و خداى ما نهى كرد از اين .
عمر گفت : راست گفتى ( 12 ) و برگشت .
ابو قلابه گفت : ابو محجن الثقفيّ خمر مىخورد او و اصحابش ( 13 ) . عمر آن جا بگذشت ( 14 ) ، تجسّس كرد واقف شد بر آن . در ( 15 ) سراى شد . ابو محجن حاضر بود با يك مرد . گفت : يا امير المؤمنين ( 16 ) خطا كردى . گفت : چه خطا
هامش
( 1 ) . آد ، گا : مداريد .
( 2 ) . آد ، گا : مكنيد .
( 3 ) . آج : منافسه ، آد ، گا : مناقشه .
( 4 ) . آج ، آد ، گا : مكنيد .
( 5 ) . آد ، گا : با بندگان خدا .
( 6 ) . آد ، كا ، گا در مدينه .
( 7 ) . آد ، گا : به عسسى مىگرديديم .
( 8 ) . آد ، گا : روشنى چراغ مىنمود .
( 9 ) . آج آن .
( 10 ) . گا است .
( 11 ) . گا : نموديم از اين .
( 12 ) . كا : مىگويى .
( 13 ) . آد ، گا : ابو محجن الثقفى و اصحابش خمر مىخوردند .
( 14 ) . اساس : بگزشت .
( 15 ) . آد ، گا آن .
( 16 ) . آج : يا عمر .