زيد بن وهب گفت عبد اللَّه بن مسعود را گفتند : نمىبينى اين وليد ( 1 ) را كه خمر از سر و ريشش ( 2 ) فرو مىچكد ؟ [ گفت ] ( 3 ) : مرا تجسّس نفرمودهاند اگر چيزى ظاهر شود انكار كنيم ، * ( وَلا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً ) * ، و بعضى ( 4 ) بعضى را غيبت مكنيد .
ابو هريره گفت : رسول - عليه السلام - را پرسيدند كه غيبت چه باشد ؟
گفت : آن كه كسى را چيزى گويى ( 5 ) كه او را از آن كراهت باشد ( 6 ) ، اگر چه آن چيز در او باشد ( 7 ) ، غيبت باشد و اگر در او آن چيز نبود بهتان بود ( 8 ) .
معاذ جبل گفت : با رسول - عليه السلام - بودم ( 9 ) حديث مردى فرا رسيد ( 10 ) حاضران گفتند او مردى است كه [ آن ] ( 11 ) خورد كش دهند و آنگه بر نشيند كش بر نشانند ، رسول - عليه السلام - گفت : غيبت كردى ( 12 ) آن مرد را . گفتند : يا رسول اللَّه اين غيبت باشد كه ما در او چيزى گوييم كه در او باشد ( 13 ) [ 15 - پ ] گفت : بس باشد ( 14 ) شما را بزه آن كه از برادرتان گويى ( 15 ) كه در او باشد .
ابو هريره گفت : پيش رسول - عليه السلام - حاضر بوديم مردى حاضر بود ( 16 ) و در او ضعفى بود برخاست ( 17 ) ، بعضى ( 18 ) گفتند : عاجز مردى است اين ، رسول - عليه السلام - گفت : غيبت كردى و گوشت او خوردى ( 19 ) . آنگه حق تعالى .
هامش
( 1 ) . آج ، آد ، گا ، كا بن عقبه .
( 2 ) . آد ، كا ، گا : رويش .
( 3 ) . اساس : ندارد ، از آج افزوده شد .
( 4 ) . آد ، كا ، گا از شما .
( 5 ) . آج : گوييد .
( 6 ) . آد ، گا : آيد .
( 7 ) . آج ، آد ، گا : اگر آن چيز در او بود .
( 8 ) . آج ، كا : و اگر نباشد بهتان باشد .
( 9 ) . آد ، كا ، گا : بوديم .
( 10 ) . آد ، كا ، گا : بر آمد .
( 11 ) . اساس : ندارد ، با توجه به آج ، كا افزوده شد .
( 12 ) . آج ، آد ، كا : كرديد .
( 13 ) . گا : بود .
( 14 ) . آد ، كا ، گا : باد .
( 15 ) . آد ، كا ، گا : در برادرتان آن گوييد .
( 16 ) . اساس : شد ، با توجّه به آج تصحيح شد .
( 17 ) . آج ، آد ، كا ، گا : برخواست و در او ضعفى بود .
( 18 ) . آج ، آد ، كا ، گا : قومى .
( 19 ) . آج ، آد ، كا ، گا : كرديد و گوشت او خورديد .