بر پاى خاست ( 1 ) نام او عكّاشة بن محصن - يكى از بنى أسد ( 2 ) بن خزيمه گفت :
يا رسول اللَّه ! از خداى در خواه تا مرا از ايشان كند . رسول - عليه السلام - گفت :
الَّلهم اجعله منهم بار خدايا عكّاشه را از ايشان كن .
مردى ديگر برخاست گفت : يا رسول اللَّه ! دعا كن تا مرا از ايشان كند .
رسول - عليه السلام - گفت :
سبقك بها عكّاشه
عكّاشه سبق برد تو را به اين دعا .
آنگه عبد اللَّه مسعود گفت : يا قوم اگر توانى ( 3 ) كه ( 4 ) خويشتن ( 5 ) از آن هفتاد هزار ( 6 ) كنيد كه بى شمار به بهشت شوند بكنيد ، و اگر از آن عاجز و قاصر باشيد خويشتن از اهل ظراب ( 7 ) كنيد ، و اگر نتوانى ( 8 ) و قاصر باشى خويشتن از اهل افق كنيد كه من آن جا مردمانى ديدم كه رحمت مىكردند بر يكديگر . گفتم : آنان كهاند ؟ گفتند :
اينان هفتاد هزار مردند . عبد اللَّه مسعود گفت : رأى ما متّفق شد بر آن كه ايشان مردمانىاند كه [ بر اسلام زادند و بر آن بايستادند ، گفت : چنين نيست ، بل آنانند كه ] ( 9 ) دزدى نكنند و داغ نكنند و زجر و تطيّر نكنند و بر خداى توكّل كنند ، و اين هر سه آن است كه عادت عرب باشد .
آنگه رسول - عليه السلام - گفت : اميدوارم كه امّت من و پسروان من ربع اهل بهشت باشند . ما تكبير كرديم ، گفت : اميدوارم كه ثلث اهل بهشت باشند ، ما تكبير كرديم ، گفت : اميدوارم كه نيمهء اهل بهشت باشند . آنگه اين آيت برخواند : * ( ثُلَّةٌ مِنَ الأَوَّلِينَ وَثُلَّةٌ مِنَ الآخِرِينَ ) * .
و مجاهد و ابو العاليه و عطاء بن ابى رباح و ضحّاك گفتند : جماعتى از سابقان اين امّت باشند و جماعتى از آخرينان [ 136 - پ ] اين امّت ، بيانش
هامش
( 1 ) . اساس ، آد ، كا ، گا : خواست / خاست .
( 2 ) . آج : مردى من بنى اسد .
( 3 ) . آج : توانيد آد ، گا : بتوانيد .
( 4 ) . آج : بر .
( 5 ) . كا ، گا را .
( 6 ) . آج كس آد ، كا ، گا قوم .
( 7 ) . آج : خراب .
( 8 ) . آج ، آد ، كا ، گا : نتوانيد .
( 9 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج افزوده شد .