ابو سلمه گفت : از ابو هريره كه : چون ( 1 ) آيت فرود آمد اهل صفّه بگريستند ( 2 ) .
رسول - عليه السلام - گفت : به دوزخ نشود ( 3 ) آن كه ( 4 ) از ترس خداى بگريد و به بهشت نشود ( 5 ) آن كه بر معصيت مصرّ باشد و اگر شما گناه نكنى خداى قومى را بيارد ( 6 ) كه گناه كنند تا ايشان را بيامرزد و به بهشت برد .
مردى صحابى روايت كند ، نام او حازم ( 7 ) ، گفت : جبرئيل - عليه السلام - بنزد ( 8 ) رسول - عليه السلام - آمد ، و مردى بنزديك ( 9 ) رسول - عليه السلام - مىگريست ، جبرئيل گفت : اين كيست كه مىگريد ؟ گفت : فلان است . جبرئيل - عليه السلام - گفت : هر چيزى ( 10 ) از اعمال بنى آدم بسنجند ( 11 ) الَّا گريه كه خداى تعالى به يك اشك درياهاى پر آتش بنشاند .
عبد اللَّه بن سايب گفت : سعد بن ابى وقّاص به شهر ما آمد پس از آن كه نابينا شده بود . من به سلام او شدم پرسيد مرا گفت : تو كيستى ؟ من نسب خود بگفتم ( 12 ) . گفت : يابن اخ من شنيدهام كه آواز تو به قرآن خوش است ( 13 ) و من از رسول - عليه السلام - شنيدم ( 14 ) كه اين قرآن محزن ( 15 ) فرود آمد چون قرآن خوانى بگريى يا ( 16 ) بطبع اظهار گريه كنى بتكلَّف ( 17 ) .
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها اين .
( 2 ) . آد ، گا تا آوازشان بلند شد . رسول - صلى اللَّه عليه و آله هم بگريست . آنگاه صحابه همه بگريستند كا تا آواز ايشان به گريه بلند شد رسول نيز بگريست و صحابه نيز بگريست .
( 5 - 3 ) . آد ، گا : نرود .
( 4 ) . آد : هر كه .
( 6 ) . كا : تا .
( 7 ) . آد ، گا : مردى از صحابه ، نام او حازم .
( 8 ) . آد ، كا ، گا : بنزديك .
( 10 ) . آد ، گا : در خدمت .
( 9 ) . كا را .
( 11 ) . آج ، آد ، كا : بر سنجند .
( 12 ) . آد ، گا : گفتم فلانم پسر فلان .
( 13 ) . آد ، گا : كه تو قرآن را به آواز خوش خوانى .
( 14 ) . گا : شنيدهام .
( 15 ) . آد ، كا ، گا : محزون .
( 16 ) . كا : و اگر نگرييد .
( 17 ) . آد ، گا : و اگر در اندرون سوزى نداريد به ظاهر اظهار گريه كنيد بتكلف .