داريم به او ( 1 ) بلاى مرگ را .
بگو گوش دارى كه من با شما از منتظرانم .
يا فرمود ايشان را حلم ايشان به ايشان ( 2 ) ، يا ايشان گروهىاند [ از حدّ خود رفته ] ( 3 ) .
يا مىگويند [ فرا بافت ] ( 4 ) اين بل ايمان نمىدارند .
گو به يارى حديثى مانند اين اگر راست مىگويى .
يا آفريدند ايشان را از غير چيزى يا ايشان آفرينندهاند .
يا ايشان آفريدند آسمانها و زمين بل ايشان نمىدانند .
يا نزديك ايشان است خزينههاى ( 5 ) خداى تو يا ايشان نگاهباناناند .
يا ايشان را نردبانى است كه گوش مىدارند در او ، گو بيار ( 6 ) شنوندهء ايشان بحجّتى روشن .
يا او راست دختران و شما راست پسران .
يا مىخواهى از ايشان مزدى ايشان از تابان ( 7 ) گران باراند .
يا بنزديك ايشان است غيب ايشان مىنويسند .
هامش
( 1 ) . آج : با او .
( 2 ) . لا : اين كه مىكنند .
( 4 - 3 ) . اساس : ندارد ، از آج افزوده شد .
( 5 ) . خزينها / خزينهها .
( 6 ) . آج : بيا .
( 7 ) . تابان / تاوان .