نيست او را باز دارنده .
آن روز كه آيد و شود آسمان شدنى .
و برود كوهها [ رفتنى ] ( 1 ) .
واى آن روز دروغ داران را .
آنان كه ايشان در فرو شدن بازى كنند .
آن ( 2 ) روزى كه باز زنند ايشان را از آتش دوزخ باز زدنى ( 3 ) .
اين آن دوزخ است كه دروغ داشتى به آن ( 4 ) .
جادوى است اين يا شما نمىبينى ( 5 ) .
ملازم باشى آن را صبر كنى يا نكنى ، يكسان است بر شما پاداشت دهند شما را به آنچه كرده باشى ( 6 ) .
پرهيزكاران در بهشتها و نعمت باشند .
دل خوش به آنچه داد ايشان را خدايشان نگاه داشت ايشان را خدايشان از عذاب دوزخ .
بخورى و بيا شامى گوارنده به آنچه كردى .
تكيه زدگان بر تختهاى صف زده ، و جفت كرديم ايشان را بر زنان سياه چشم ( 7 ) .
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، از آج افزوده شد .
( 2 ) . آج : از .
( 3 ) . كا : آن روز كه ايشان را دفع كنند و به آتش دوزخ دهند و در او اندازند .
( 4 ) . اساس دروغ دارى ، كه زايد به نظر رسيد ، با توجّه به آج تصحيح شد .
( 5 ) . آج : نمىبينيد .
( 6 ) . آج : كردهايد .
( 7 ) . كا فراخ چشم .