كه ، علامتى پديد آرد كه از و بدانند ، چنان كه گويند : عيناك تشهدان بسهرك . و اين وجوه مفصل گفتهايم در سورت يس .
* ( وَما كُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ ) * ، مجاهد گفت : « تتقون » ، يعنى شما نمىترسيدى كه اعضا ( 1 ) بر شما گواهى دهند . و قيل : « تظنون » ، شما پنداشتى . سدى گفت : و ما كنتم تستترون في الدنيا به ترك المعاصى ، شما در دار دنيا خود را پوشيده نداشتى به ترك معصيت از آن كه گواهى دهد بر شما ( 2 ) گوشها و چشمهاى ( 3 ) شما . گفتند : آيت در حق سه كس آمد از كافران كه با هم سرى مىگفتند ، آنگه گفتند : چنان دانى كه خداى سر ما مىشنود . فراء گفت : معنى آن است ، شما گمان نبردى كه اعضايتان گواهى دهد بر شما به معصيت تا مستتر شدى به آن به ترك آن . * ( وَلكِنْ ظَنَنْتُمْ ) * ، و لكن گمان بردى كه خداى تعالى بسيارى از آنچه [ 157 - پ ] شما مىكنى نداند .
عبد الله بن مسعود گفت : من يك روز به استار كعبه خويشتن ( 4 ) پوشيده بودم ، سه كس بيامدند : دو از قريش و يكى از ثقيف ( 5 ) . اما قريشيان ، ربيعه بود و صفوان اميه ، و اما ثقفى عبد يا ليل بود و با يكديگر در حديث رفتند ( 6 ) ، آنگه يكى از ايشان گفت :
چه گويى خداى شنود اين كه ما مىگوييم ؟ يكى گفت : اگر بلند گوييم بشنود ، و اگر بلند نگوييم نشنود . يكى گفت : اگر بلند بشنود ، نرم هم شنود ( 7 ) . من بيامدم و رسول را خبر دادم از گفتار ايشان ، خداى تعالى اين آيت فرستاد * ( وَما كُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَلا أَبْصارُكُمْ ) * - الايتان .
شعبى روايت كند از انس مالك كه ، يك روز رسول - عليه السلام - بخنديد چنان كه دندانهايش پديد آمد ، آنگه گفت : نگويى ( 8 ) تا چرا خنديدم ؟ گفتند : بگوى يا رسول الله ! تا چرا خنديدى ؟ گفت : تعجب از مخاتلت ( 9 ) بندهء كافر با خداى تعالى ! روز قيامت خداى را گويد : بار خدايا ! نه وعده دادهاى ( 10 ) كه بر من ظلم نكنى ؟ حق تعالى گويد : بلى . گويد : من گواه نخواهم كه بر من گواهى دهد الا از من . حق
هامش
( 1 ) . ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : شما .
( 2 ) . گا ، آد ، افزوده : اعضاى شما .
( 3 ) . گا ، آد ، افزوده : و پوستها .
( 4 ) . گا ، لا ، افزوده : را ، آد : خود را .
( 5 ) . گا ، آد : بنى ثقيف .
( 6 ) . ما : آمدند .
( 7 ) . ما : اگر بلند گوييم بشنود و اگر نرم گوييم هم بشنود .
( 8 ) . آب ، بگويى ، آج : بگوييد .
( 9 ) . ما : مباحثه .
( 10 ) . آج ، ما : تو وعده كردى .