به « نون » مفتوح و ضم « شين » على اضافة الفعل الى الله على سبيل التعظيم . و « اعداء الله » ، منصوب به وقوع الحشر عليه ، و ديگر قراء « يحشر » خواندند به « يا » مضموم و فتح « شين » ، على الفعل المجهول . * ( أَعْداءُ اللَّه ) * ، مرفوع على اسناد الفعل اليه ، گفت :
آن روز كه دشمنان خداى را جمع كنيم - يا جمع كنند - سوى دوزخ ، * ( فَهُمْ يُوزَعُونَ ) * ، اى ، يدفعون اليها و يكفون ، من الوزع ، و هو الكف ، ايشان را دفع كنند و با دوزخ رانند . و منه قول الحسن : لا بد للناس من وزعة ، جمع وازع ، اى ، كففة . مردم را از رئيسى مانع بنگزيرد كه منع كند ايشان را ، يعنى ايشان را به دوزخ برند و رها نكنند ايشان را كه از آن جا بيرون آيند . و « ايزاع » ، كه الهام است ، هم از اين بناست ، و منه قوله : . . . رَبِّ أَوْزِعْنِي ( 1 ) . . . ، اى ، اجعل لى وازعا مانعا من لطفك يزعنى عن المعاصى .
* ( حَتَّى إِذا ما جاؤُها ) * ، « ما » زيادت است ، تا آنگاه كه اين كافران به دوزخ رسند .
* ( شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصارُهُمْ ) * ، گوشها و چشمهاى ايشان و پوست اندام [ 157 - ر ] ايشان ، بر ايشان گواهى دهند به آنچه كرده باشند .
سدى و جماعتى مفسران گفتند : مراد به « جلود » ، فروج است ، و اين كنايت است از آن . و انشد لعامر بن جرير :
المرء يسعى للسلامة ، و السلامة ما تحسه
او سالم من قد تثنى جلده و ابيض رأسه
اراد بالجلد ، الفرج .
* ( وَقالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا ) * ، آن كافران گويند پوستهاى خود را يا فروج ( 2 ) ! چرا بر ما گواهى دادى ؟ ايشان گويند : * ( أَنْطَقَنَا اللَّه الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ ، ) * ما را به سخن آورد آن خداى كه همه چيز را او را به سخن آرد . * ( وَهُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ ) * ، و او آفريد شما را نخست بار و مرجع و بازگشت شما با اوست . و ( 3 ) در نطق جوارح و وجه آن سه قول گفتند :
يكى ، آن كه خداى تعالى آن را مبنى كند به نيت ( 4 ) دهن و كام و زبان تا سخن گويد . ديگر آن كه ، كلام خود را در او آفريند ( 5 ) و اضافت كند با او بر مجاز . سيم آن
هامش
( 1 ) . سورهء نمل ( 27 ) آيهء 19 و سورهء احقاف ( 46 ) آيهء 15 .
( 2 ) . آج ، ما ، گا ، آد ، افزوده : خود را .
( 3 ) . گا ، آد : اما .
( 4 ) . آب : نيت ، آج : نيت ، گا ، لا ، آد : به بنيه .
( 5 ) . كذا در نسخه اساس و آب ، كه به دو صورت قابل توجيه است : دراوا در او ، آفريند / آفريند .