گفت : چون به اين جا رسيد ، عتبه دست بر دست ( 1 ) او نهاد و او را سوگند داد به حق رحم و خويشى . رسول - عليه السلام - خاموش شد ، عتبه برخاست ( 2 ) و با خانهء خود رفت و با نزديك قريش ( 3 ) نشد ، ايشان گفتند : عتبه كجا رفت . نبايد تا صابى شد و ميل كرد به دين محمد . يا ، محمد طعامى به او داد ، به طمع طعام او فريفته شد . آنگه برخاستند و به خانهء عتبه آمدند ، او را گفتند : يا عتبه ! چرا با نزديك ما نيامدى ؟ همانا صابى شدهاى ( 4 ) يا طعام محمد تو را بفريفت ؟ عتبه خشم گرفت ، گفت : مال من از مال شما بيشتر است ، و لكن من بنزديك او شدم و با او فصلى گفتم چنين ، مرا جواب داد به كلامى كه نه شعر است و نه كهانت است و نه سحر .
آنچه رسول - عليه السلام - از اين سورت بر او خوانده بود باز خواند آن جا بر ايشان تا به آن جا كه خوانده بود . گفت : چون به آن جا رسيد ، من دست بر دستش ( 5 ) نهادم و دانستم كه محمد هرچه گويد راست گويد ، ترسيدم كه عذابى از آسمان به ما و شما فرو ( 6 ) آيد .
* ( وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ ) * ، گفت : اما ثمود را ما هدايت داديم ، * ( فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى عَلَى الْهُدى ) * ، ايشان اختيار كورى كردند بر ايمان . و اين [ 156 - پ ] آيت ، دليل است بر بطلان قول مجبره ، براى آن كه خداى تعالى گفت : من ثمود را آن هدايت كه به من تعلق دارد بدادم از اقدار و تمكين و ازاحت علت و نصب ادلت و الطاف و بيان . آنگه گفت : ايشان اختيار كفر كردند بر ايمان . و اگر « هدى » در آيت ايمان بودى ، و خداى ايشان را ايمان داده بودى ، ايشان را با فعل خداى اختيارى نماندى .
* ( فَأَخَذَتْهُمْ ) * ، گفت : بگرفت ايشان را * ( صاعِقَةُ الْعَذابِ ) * ، عذاب مهلك ، با هوان و مذلت به آنچه ( 7 ) كردند ، يعنى به جزا و پاداشت آنچه كردند .
* ( وَنَجَّيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَكانُوا يَتَّقُونَ ) * ، گفت : برهانيدم آنان را كه ايمان آوردند و از خداى بترسيدند و از معاصى او بپرخيزيدند ( 8 ) .
* ( وَيَوْمَ يُحْشَرُ أَعْداءُ اللَّه إِلَى النَّارِ فَهُمْ يُوزَعُونَ ) * ، نافع و يعقوب خواندند : « نحشر »
هامش
( 1 ) . آج : دهان مبارك ، ما ، گا ، لا ، آد : دهن .
( 2 ) . ما ، گا ، آد : برخواست .
( 3 ) . آج ، ما ، گا : قومش .
( 4 ) . اساس ، آب : شدهى .
( 5 ) . آج : دهانش ، ما ، گا ، لا ، آد : دهنش .
( 6 ) . آج ، ما ، گا : فرود .
( 7 ) . ما : با آنچه .
( 8 ) . بپرخيزيدند / بپرهيزيدند ، آد : بپرهيزيدند .