را بكشند از غم و غبن ( 1 ) كه چرا فرمان رسول نكردند ( 2 ) .
عبد اللَّه عباس و عبد اللَّه عمر گفتند : آن روز جماعتى حلق كردند و جماعتى تقصير . رسول - عليه السلام - گفت :
رحم اللَّه المحلقين
، گفتند : يا رسول اللَّه ! و المقصرين .
گفت :
رحم اللَّه المحلقين
، گفتند : يا رسول اللَّه ! و المقصرين .
گفت :
رحم اللَّه المحلقين
، گفتند : يا رسول اللَّه ! و المقصرين .
گفت :
و المقصرين .
گفتند : يا رسول اللَّه ! چرا اينان را سه بار دعا كردى و ايشان را يك بار ؟ گفت :
براى آن كه اينان شك نكردند و ايشان شك كردند .
و رسول - عليه السلام - شترى از آن ابو جهل هشام ( 3 ) بكشت ، حلقهاى سيمين در بينى كرده ، بر رغم مشركان . آنگه زنان جماعتى بيامدند و بر رسول بيعت كردند . و ذلك قوله : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا [ 305 - پ ] جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ ( 4 ) . . . ، و قصت آن بيايد ( 5 ) .
پس رسول - عليه السلام - با مدينه آمد . ابو بصير عتبة بن اسيد از مكه بنزديك رسول آمد و مسلمان بود و در دست مكيان اسير بود . در حق او ( 6 ) نامه نوشتند به رسول و او را باز خواستند ، دو مرد را از بنى عامر بفرستادند . رسول - عليه السلام - او را با ايشان داد . او گفت : يا رسول اللَّه ! مرا با مشركان مىدهى ؟ گفت : يا هذا ! برو و صبر كن كه ميان ما عهدى است كه آن را خلاف نشاهد ( 7 ) كردن . او با ايشان برفت تا به ذو الحليفه رسيد . ايشان چيزى مىخوردند و تيغ بر ايشان پيش نهاده بود ( 8 ) ، در نيام . او گفت : اين تيغ نيكو هست ( 9 ) ؟ گفتند : نيكوست ( 10 ) . گفت : شايد تا من ببينم ؟ گفت :
روا باشد . او برگرفت و از نيام برآورد و نيك فرو ( 11 ) نگريد و در دست بجنبانيد و بزد
هامش
( 1 ) . گا ، آد : كه خود را از غم هلاك سازند .
( 2 ) . گا : نشنيده بودند ، آد : نبرده بودند .
( 3 ) . گا ، آد : ابو جهل بن هشام - عليه اللعنة .
( 4 ) . سورهء ممتحنه ( 60 ) آيهء 10 .
( 5 ) . آج ، ما ، گا ، آد ، افزوده : ان شاء اللَّه .
( 6 ) . گا ، آد : در باب او .
( 7 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : نشايد .
( 8 ) . آج : تيغى پيش ايشان نهاده بود ، ما : تيغ بر ايشان نهاده بود ، گا ، آد : تيغى در نيام نزد ايشان نهاده بود .
( 9 ) . آج : خوب است .
( 10 ) . آج : بلى .
( 11 ) . گا ، آد : در او .