اللَّه ! اين چنين قوم را از خانهء خداى منع كردن حلال نباشد و بازگشت .
آنگه حليس بن علقمه را بفرستادند ، و او سيد احابيش بود . رسول - عليه السلام - گفت : ( 1 ) از قومى متعبدان است . هدى بر او برى ، هم چنان كردند . او هدى بديد با اشعار و تقليد برگشت و لا حول كرد و بازگشت و قريش را ملامت كرد و گفت :
حلال نباشد هدى منع كردن از محلش .
پس از آن مردى فاجر آمد و با رسول آغاز حديث كرد ، در حال سهيل ( 2 ) بن عمرو برسيد [ 304 - ر ] رسول گفت :
سهل عليكم الأمر .
قوم طلب صلح خواهند كردن ايشان هم چنان لبيك زدن گرفتند و هدى پيش راندند . سهيل ( 3 ) بن عمرو گفت : من آمدهام تا مصالحتى كنيم و عهدنامهاى نويسيم ميان شما و ما ، و بر اين قرار دادند . رسول - عليه السلام - امير المؤمنين ( 4 ) را بخواند تا صلح نامه بنويسد ، و رسول املا مىكرد ، گفت بنويس : بسم اللَّه الرحمن الرحيم .
سهيل ( 5 ) عمرو گفت : ما رحمن نشناسيم ، اين نوشتهاى ( 6 ) است ميان ما و تو ، چيزى نويس كه ما شناسيم : باسمك اللهم . رسول گفت - عليه السلام - بنويس . على بنوشت ، گفت بنويس :
هذا ما صالح عليه محمد رسول اللَّه .
سهيل ( 7 ) بن عمرو گفت : ما را گواه بر خود مىبايد گرفتن در اين نوشته و اگر ما گواهى دهيم و اقرار ( 8 ) ، كه تو رسول خدايى ، خود به تو ايمان آريم ( 9 ) . نام خود بنويس و نام پدرت . رسول - عليه السلام - گفت : يا على ! بنويس چنان كه ايشان مىخواهند و آنچه نوشتهاى بستر .
على گفت : يا رسول اللَّه ! دست من بنرود كه نام تو از رسالت بسترم . رسول - عليه السلام - گفت : دست من بر او ( 10 ) نه تا بسترم ، و بسترد .
آنگه گفت : و اللَّه كه من رسول خدايم و اگر چه شما دروغ مىدارى ( 11 ) . آنگه گفت :
يا على ستدعى الى مثل هذا فتجيب ( 12 ) انت على مضض
، تو را با مانند اين خوانند ، اجابت كنى و تو مضطر باشى . قرار بر اين دادند كه ده ( 13 ) سال جنگ نكنند و
هامش
( 1 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : اين .
( 7 - 5 - 3 - 2 ) . لا : سهل .
( 4 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : على .
( 6 ) . آج : نشانهاى .
( 8 ) . ما ، گا ، آد : اقرار كنيم .
( 9 ) . آج ، ما ، گا ، آد : آورده باشيم .
( 10 ) . آج ، گا ، آد : بر آن .
( 11 ) . آج ، ما ، گا ، آد ، افزوده : مرا .
( 12 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : و .
( 13 ) . ما ، لا : دو .