تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
شتران را اشعار و تقليد كردند و جاسوسى را از خزاعه ( 1 ) بفرستاد تا از احوال قريش خبرى دهد او را و او از آن جا برفت تا ( 2 ) نزديك عسفان ( 3 ) رسيد . جاسوس باز گشت و گفت : قريش و جملهء احابيش ( 4 ) جمع شده‌اند براى آن كه با تو قتال كنند و تو را از مسجد الحرام باز دارند . رسول - عليه السلام - باصحابه بر سبيل مشورت گفت : چه راى است ؟ صواب باشد كه غارت كنيم بر زنان و فرزندان اينان كه به يارى ايشان رفته‌اند يا برويم راست ، اگر كسى ما را منع كند با او قتال كنيم ؟ ابو بكر برخاست و گفت : يا رسول اللَّه ! راى تو قوىتر باشد و لكن ما به قتال نيامده‌ايم ما به زيارت خانه مىرويم ، اگر كسى ما را منع كند با او قتال كنيم . ابو هريره گفت : ما هرگز نديديم كسى كه پيش تو ( 5 ) مشورت كردى از آن كه رسول با اصحابش و غرض رسول آن بودى تا راى هر كسى بداند نه آن كه [ 302 - ر ] وجه راى بر او ( 6 ) پوشيده بودى . رسول - عليه السلام - گفت : به روى . برفتند تا به عسفان رسيدند . بشر بن سفيان الكعبى مىآمد ، گفت : يا رسول اللَّه ! قريش به يك بار با تو پوست پلنگ پوشيده‌اند و عهد و نذر مىكنند كه تو را رها نكنند كه در مكه روى و خالد وليد را با لشكرى گسيل كردند ( 7 ) و به كراع الغميم رسيد . رسول - عليه السلام - گفت : يا ويح قريش ! اگر مرا با عرب رها كردندى و عرب را با من اگر ايشان را بر من دست بودى ، مراد ايشان برآمدى ، و اگر دست مرا بودى بر عرب و ايشان را راى اسلام بودى ، در اسلام آمدندى و اسلام قوى و وافر شدى و اگر نخواستندى و راى قتال بودى ايشان را بارى قوتى مانده بودى ( 8 ) كه كالزارشان ( 9 ) بخورد ، ايشان چه مىپندارند ؟ به خداى كه با ايشان قتال مىكنم تا خداى ظفر دهد مرا بر ايشان و يا سر من از تن جدا ماند . آنگه گفت : كيست از ميان شما كه ما را به رهى ببرد كه نه ره ايشان است ؟ مردى اسلمى برخاست ، گفت : يا رسول اللَّه من شما را به رهى ببرم كه ايشان را نبينى . ايشان را ببرد بر رهى ( 10 ) درشت بود و دشخوار ( 11 ) و رنج رسيد ايشان را در آن
هامش
( 1 ) . آج ، ما : خذاعه . ( 2 ) . گا ، آد : چون . ( 3 ) . ما : عفان . ( 4 ) . آج : اجانينش . ( 5 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : بيشتر ، كه بر متن راجح مىنمايد . ( 6 ) . آج : وجه رايى به او . ( 7 ) . آج : كيد كردند ، گا ، آد : روانه كردند . ( 8 ) . آج ، ما ، لا ، افزوده : ايشان را . ( 9 ) . آج ، ما ، گا ، آد : كارزار ايشان را . ( 10 ) . آج ، به راهى ، ما ، لا : به رهى ، گا ، آد : از راهى . ( 11 ) . آج ، گا ، لا ، آد : دشوار .