مردم آن را پليد مىكنند ( 1 ) ، من نهى كردم مردم را از آن كه به اين چيزها استنجا كنند ( 2 ) . من گفتم : يا رسول الله ! استخان ( 3 ) و روث ( 4 ) چه سود دارد ايشان را ؟ گفت :
هيچ استخان ( 5 ) نباشد كه ايشا ( 6 ) بردارند و الا هم چندان گوشت بر او يابند ( 7 ) كه بر او بوده باشد و هيچ روث نباشد و الا هم چندان دانه پديد آيد در او . گفتم : يا رسول الله ! آن غلبه و صيحت چه بود ؟ گفت : خصومتى بود ميان ايشان در ( 8 ) كشتهاى ، من حكم بكردم ميان ايشان به حق . آنگه مرا گفت : آبى دارى ( 9 ) ؟ گفتم : يا رسول الله ! مطهرهاى دارم پارهاى نبيذ التمر در او . گفت : مرا ده . بستد ، وضو تازه كرد و گفت :
تمرة طيبة و ماء طهور .
قتاده ما را روايت كرد ( 10 ) كه : چون عبد الله مسعود به كوفه آمد ، آن جا جماعتى پيران را ديد . از زط ( 11 ) بپرسيد از ايشان و گفت : اينان كيستند ؟ گفتم : اينان جماعتى از زط ( 12 ) . گفت : چه نيك مانند به آن جنيان كه آن شب پيش رسول آمدند ، يعنى ليلة الجن .
علقمه گفت از عبد الله مسعود پرسيدم كه : شب جن ، تو با رسول بودى ؟ گفت ( 13 ) :
الا آن كه ما رسول را نيافتيم آن شب ، بترسيديم و گفتيم نبايد تا غدرى كرده باشند [ 267 - ر ] مكيان بر او ! به طلب او بيرون آمديم در شعاب و واديها مىجستيم او را .
چون صبح برآمد ، رسول را ديدم ( 14 ) كه از كوه حرا فرو مىآمد . گفتيم : يا رسول الله ! ما دوش همه شب دلتنگ و رنجور بوديم براى غيبت تو . گفتيم نبايد تا غدرى كرده باشند ! گفت : نه . دوش جماعتى از جن بيامدند تا قرآن بشنوند از من . من قرآن بر ايشان خواندم ، آنگه آثار ايشان و آثار جايگاههايى كه ( 15 ) آتش كرده بودند به من مىنمود . آنگه گفت : از من زاد خواستند . من به زاد ايشان كردم هر استخانى ( 16 ) كه بر او
هامش
( 1 ) . آج ، ما ، گا ، افزوده : گفتم .
( 2 ) . آج ، ما : مردم را كه به آن چيزها استنجا نكنند .
( 3 ) . ما : استخوا / استخوان ، ما ، گا ، آد : استخوان .
( 4 ) . آج ، افزوده : سرگين ، ما : سرگين چه باشد و .
( 5 ) . آج ، ما ، گا : استخوان .
( 6 ) . ايشا / ايشان ، آج ، ما ، گا ، آد : ايشان .
( 7 ) . ما ، گا : باشد .
( 8 ) . آج : به سر .
( 9 ) . گا ، آد ، افزوده : يا عبد الله .
( 10 ) . گا ، آد ، قتاده گفت : ما را روايت كردند .
( 12 - 11 ) . آب : فط ، آج ، ما : نط .
( 13 ) . آج ، ما ، گا ، آد ، افزوده : نه .
( 14 ) . عاج ، ما : ديديم .
( 15 ) . آج : محلى كه ايشان .
( 16 ) . آج ، ما ، گا ، آد : استخوان .