خداى و به بعث و نشور . * ( فَيَقُولُ ما هذا إِلَّا أَساطِيرُ الأَوَّلِينَ ) * ، او مىگويد : نيست اين كه شما مىگوى و مرا وعده مىدهى از حديث بعث و نشور الا افسانهء پيشينگان .
عبد اللَّه عباس گفت ( 1 ) و ابو العاليه و سدى و مجاهد ، گفتند : آيت در حق عبد اللَّه بن ابى بكر آمد . و گفتند : عبد الرحمن بن ابى بكر چون مادر و پدر او را با اسلام خواندند و بر او الحاح كردند ، و گفتند ايمان آر به خداى تعالى و به بعث و نشور ، او گفت عبد اللَّه جدعان را و عامر كعب را و مشايخ قريش را زنده باز كنى تا من از ايشان اين حديث بپرسم » تا اصلى هست اين را يا نه ؟ محمد بن زياد گفت : معاويه نامهء نوشت به مروان تا بيعت مردمان براى يزيد بستاند ( 3 ) . عبد الرحمن ( 4 ) بن ابى بكر گفت : معاويه مىخواهد تا اين كار بمانند آن كند كه هرقل و كسرى كردند [ 258 - ر ] كه پدران براى فرزندان رها كنند به ميراث ( 5 ) . مروان گفت : خاموش باش و او بر منبر بود - تو آنى كه در حق تو آمد : * ( وَالَّذِي قالَ لِوالِدَيْه أُفٍّ لَكُما ) * - الآية .
عايشه بشنيد ، گفت : دروغ مىگويى و من دانم كه آيت در حق كه آمد و اگر خواهى تا بگويم به نام و نسبش ، و لكن رسول خداى پدرت را لعنت كرد و تو در پشت او بودى ، تو نتيجهء لعنت ( 6 ) رسول خدايى .
* ( أُولئِكَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ ) * ، گفت : آنان كه عبد الرحمن ابى بكر نام برد ايشان را از قريش ، و خواست تا با زنده ( 7 ) كنندشان براى او تا از ايشان چيزى بپرسد ، آنانند كه عذاب بر ايشان واجب شد در ميان جماعتى كه رفتند و گذشتند پيش ايشان از جملهء كافران جن و انس ، و ايشان زيانكار بودند از آن جا كه بر كفر مردند .
حسن و قتاده گفتند : آيت عام است ، اگر چه بر يك كس حوالت است ( 8 ) ، مبهمى است مجهول بر سبيل مثل گفت خداى تعالى تا باز نمايد كه هر كه چنين گويد ، حكمش اين باشد . و گفتند : مراد يكى ( 9 ) شخص است نا معين ، كافر ، عاق در
هامش
( 1 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : ندارد .
( 2 ) . آج ، ما ، باز پرسم .
( 3 ) . گا ، آد : بستاند براى پسرش يزيد - عليه اللعنه - لعائن اللَّه تترى ، و الملائكة و الناس اجمعين .
( 4 ) . گا : عبد اللَّه .
( 5 ) . گا ، آد : ميراث رها كنند .
( 6 ) . گا ، افزوده : خدا و .
( 7 ) . بازنده / باز زنده ، آج ، ما : باز زنده ، گا ، لا ، آد : تا زنده .
( 8 ) . آج : حوالت ، ما : حوالتش .
( 9 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : يك .