پاى و كشتى . * ( وَما كُنَّا لَه مُقْرِنِينَ ) * ، و ما را طاقت و قوت اين نبودى . يقال : اقرن الشىء اذا اطاقه و اقرن الدمل اذا الانه ( 1 ) . و اصل كلمت آن است كه : كانه قدر على ان يجعلها قرينا له ، با خودش همراه كرد و به رهش ( 2 ) در آورد تا قرين او باشد ، و اين اشتقاق بد نيست . اگر گويند : * ( لِتَسْتَوُوا ) * ( 3 ) * ( ) * ، اين « لام » غرض است و ركوب انعام مباح است و خداى نشايد تا مريد بود مباحات را ، گوييم : ركوب چهار پاى همه مباح نباشد بهرى واجب باشد چون ركوب براى حج و بهرى سنت چون ركوب به زيارتها و تجاراتى ( 4 ) كه براى نفقت عيال بود بهرى از آن فريضه باشد و بهرى سنت و بهرى مباح . ديگر آن كه گفت : * ( تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْه ) * ، و چون [ 201 - پ ] غرض تذكير نعمت باشد ، حث باشد ما را بر شكر نعمت ، اين مراد ( 5 ) باشد كه اين بر - وجهى واجب باشد و در » وجهى سنت .
* ( وَإِنَّا إِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ ) * ، و ما را بازگشت با خداى خود خواهد بودن .
امير المؤمنين على گفت : رسول - عليه السلام - چون پاى در ركاب نهادى ، گفتى :
الحمد لله على كل نعمة سبحان الذي خلق الأزواج .
. . ، و آيت بخواندى و سه تكبير بكردى . قتاده در اين آيت گفت : خداى تعالى ما را باز آموخت ( 7 ) كه چون در كشتى نشينى بگويى : بِسْمِ اللَّه مَجْراها وَمُرْساها ( 8 ) . . . ، و چون بر چهار پاى نشينى بگويى :
* ( سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا ) * ( 9 ) * ( . . . ) * ، و چون فرو ( 10 ) آيى بگويى : رَبِّ أَنْزِلْنِي مُنْزَلًا مُبارَكاً وَأَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ ، ( 11 ) .
* ( وَجَعَلُوا لَه ) * ، آنگه گفت : اين كافران كردند او را از بندگان او جزوى ( 12 ) . در او دو قول گفتند : يكى آن كه به « عباد » ، عبادت خواست ، گفت : اين بندگان من كه كافراناند ( 13 ) جزوى از عبادت من بتان را كردهاند تا با من انباز باشند . قولى ديگر آن
هامش
( 1 ) . آج ، ما : إذ ألانه .
( 2 ) . آج ، ما : بزنيش .
( 3 ) . اساس و آب : ليستووا ، با توجه به قرآن مجيد تصحيح شد .
( 4 ) . آج ، ما : تجارتى .
( 5 ) . گا : مراد آن ،
( 6 ) . آج ، ما ، گا ، آد : بر .
( 7 ) . ما : بياموخت .
( 8 ) . سورهء هود ( 11 ) آيه 41 .
( 9 ) . سورهء زخرف ( 43 ) آيهء 13 .
( 10 ) . آج ، ما ، گا : فرود .
( 11 ) . سورهء مؤمنون ( 23 ) آيهء 29 .
( 12 ) . اساس : جزؤى .
( 13 ) . آج ، ما : كافراند .