بزرگوار و محكم كار است .
* ( وَكَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ) * ، گفت : همچنان كه به ديگر پيغامبران وحى كرديم ، وحى كرديم به تو * ( رُوحاً ) * ، روحى را از فرمان ما . گفتند : روح ، جبريل است و گفتند : قرآن است ، و گفتند : وحى است ، مصدر ، لا من لفظ الفعل كانه قال :
اوحينا اليك روحنا ( 1 ) ، كقولهم : اعجبنى حبا شديدا . * ( ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَلَا الإِيمانُ ) * ، تو ندانستى كه كتاب چه باشد ( 2 ) و ايمان چه باشد . چند قول گفتند در او :
يكى آن كه تو پيش از وحى ندانستى كه كتاب چه باشد و شرايع ايمان چه باشد از عبادات شرعى . و گفتند : مراد به ايمان نماز است ، چنان كه گفت : وَما كانَ اللَّه لِيُضِيعَ إِيمانَكُمْ » . . . ، و گفتند : پيش از وحى كتاب ندانستى و پيش از بلوغ ايمان ندانستى كه چه باشد . * ( وَلكِنْ جَعَلْناه نُوراً ) * ، و لكن ، [ 196 - ر ] ما كرديم آن را نورى .
مذكور دو رفته است ( 4 ) در پيش و ضمير موحد است بر تأويل آن كه ، جعلنا كل واحد منهما . و شايد كه راجع بود با اقرب المذكورين ، و شايد كه راجع باشد با وحى يا با روح ، يعنى ، ما كرديم آن وحى و آن روح با ( 5 ) نورى ، يعنى ، بيانى و لطفى كه به آن هدايت كنيم و راه نماييم آن را كه ما خواهيم از بندگان ، يعنى مكلفان را ( 6 ) ، چه آن را كه مكلف نباشد او را دعوت كردن نيكو نباشد . * ( وَإِنَّكَ لَتَهْدِي ) * ، تو دعوت مىكنى و هدايت مىكنى ، به معنى ( 7 ) بيان . * ( إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ) * ، به راه ( 8 ) راست ، يعنى طريق مسلمانى كه راه نجات است .
* ( صِراطِ اللَّه ) * ، بدل « صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ » است . گفت : آن راه راست ، راه خداى است ، آن خداى كه هر چه در آسمانها و زمين است ملك و ملك اوست . آنگه گفت : * ( أَلا إِلَى اللَّه تَصِيرُ الأُمُورُ ) * ، الا ( 9 ) همه كارها را مرجع و مآل ( 10 ) با خداى است ، يعنى با جايى كه در آن جا كس را امرى و نهيى و حكمى نباشد مگر خداى را - جل جلاله .
هامش
( 1 ) . ما ، لا ، آد : وحيا .
( 2 ) . اساس ، آب : جبا شد / چه باشد .
( 3 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 143 .
( 4 ) . ما : اين مذكور رفته است ، گا ، آد : مذكور در او رفته است .
( 5 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : را .
( 6 ) . لا : بندگان مكلف .
( 7 ) . آج ، ما : يعنى ، گا ، آد : يعنى بيان مىكنى .
( 8 ) . لا : برره .
( 9 ) . ما ، افزوده : اى محمد .
( 10 ) . گا ، آد : مآب .