تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
يك امت كردى ، يعنى يك ملت ، و اين مشيت جبر و اكراه باشد ، يعنى اگر خداى خواستى همه را بقهر بر ايمان حمل كردى . * ( وَلكِنْ يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ فِي رَحْمَتِه ) * ، و لكن آن را كه خواهد در رحمت خود برد و در سراى ثواب ، چون ( 1 ) داند كه مستحق آن است به ايمان و عمل صالح . * ( وَالظَّالِمُونَ ) * ، و ظالمان ( 2 ) را كه كافر باشند ، ايشان را هيچ يارى و ياورى نباشد كه پايمردى ايشان كند تا ( 3 ) عذاب خداى از ايشان دفع كند . * ( أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِه أَوْلِياءَ ) * ، گفتند : ام ، به معنى بل است . بل اين كافران بدون خداى اوليا گرفته‌اند و دوستان و معبودان . * ( فَاللَّه هُوَ الْوَلِيُّ ) * ، خداى است بر حقيقت كه خداوند خلقان است و اوست كه مردم ( 4 ) زنده كند و بر همه چيز قادر است . * ( وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيه مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُه إِلَى اللَّه ) * ، گفت : هر آنچه در او خلاف كنى و ميان شما در او اختلاف رود از احكام شرع و كار دين و دنيا ، حكم آن خداى راست ( 5 ) كه عالم است و حاكم در آن خداى باشد و كس را نرسد از شما كه در او حكم كند ، چه خداى است كه عالم است به مصالح خلق و عواقب امور . و آيت دليل است بر آن كه كس را نباشد ( 6 ) كه از خود در شرع حكم كند جز به نصوصى كه وارد از قبل خداى تعالى ، [ 176 - ر ] اما به آيتى محكم يا به خبرى متواتر . * ( ذلِكُمُ اللَّه ) * ، آن خداى است كه خداوند و پروردگار من است . * ( عَلَيْه تَوَكَّلْتُ ) * ، من بر او توكل كرده‌ام و اعتماد كرده ، و مرجع و مئاب ( 7 ) من با اوست و من با او گريزم و توبت و انابت من با او باشد . * ( فاطِرُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * ، آفريدگار آسمانها و زمين است از ابتدا ، تا پندارى عدم بشكافت كه وجود اين اشيا از او پديد كرد . * ( جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً ) * ، شما را هم از جنس خود جفت و سكن پديد كرد . و گفتند : براى آن گفت * ( مِنْ أَنْفُسِكُمْ ) * ، كه حوا را از استخوان پهلوى آدم آفريد ( 8 ) . * ( وَمِنَ الأَنْعامِ أَزْواجاً ) * ، و از چهار -
هامش
( 1 ) . ما : خود چو . ( 2 ) . آج ، ما ، لا : ظالمانى . ( 3 ) . ما ، گا ، لا ، آد : يا . ( 4 ) . آج ، ما ، گا ، لا : مرده . ( 5 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : با خداى است . ( 6 ) . گا ، آد ، افزوده : از خلق . ( 7 ) . مئاب / مآب . ( 8 ) . گا ، آد ، افزوده : و درست آن است كه از بقيهء گل آدم آفريد .