كرد كه : مردى از رسول - عليه السّلام - پرسيد كه : يا رسول اللَّه ! سبأ چيست ، نام مردى است يا نام زنى يا نام شهرى يا زمينى يا كوهى يا واديى ؟ گفت : نام شهر و زمين و كوه و وادى نيست ، بل نام مردى است از عرب كه او را ده پسر بودند : شش از ايشان به يمن رفتند ، و چهار به شام . امّا آنان ( 1 ) كه به يمن رفتند كنده بود و اشعر و ازد و مذجح و انمار و حمير . مرد ( 2 ) گفت : انمار كيست يا رسول اللَّه ؟ گفت : آن كه خثعم و بجيله از اوست . و امّا آن چهار كه به شام رفتند : عامله بود ( 3 ) و خدام و لخم و غسّان ( 4 ) .
و در سبا صرف و ترك ( 5 ) رواست و هر دو خواندهاند . آن كه صرف كرد گفت :
نام مردى است بعينه و آن كه صرف نكرد گفت : نام قبيلهاى است . و سببهاى منع صرف تأنيث باشد و علميّت . ابو عبيده اين اختيار كرد لقوله : فى مساكنهم بر جمع ، و قرّا خلاف كردند در اين لفظ : حمزه خواند و نخعى در شاذّ : مسكنهم به فتح « كاف » على لفظ الواحد ، و كسائى و خلف خواندند و اعمش و يحيى در شاذ : مسكنهم به فتح « كاف » على لفظ الواحد . و كسائى و خلف خواندند و اعمش و يحيى در شاذ :
مسكنهم به كسر « كاف » على الواحد و باقى قرّا ، مساكنهم خواندند به « الف » على - الجمع .
* ( آيَةٌ ) * ، اى ، دلالة و علامة ، * ( جَنَّتانِ ) * ، خبر مبتداى محذوف است ، التّقدير : و هى جنّتان ، * ( عَنْ يَمِينٍ وَشِمالٍ ) * ، اى ، احديهما عن يمين الداخل و الاخرى عن شماله .
حق تعالى گفت : سبا را در مساكن و جايهاى ايشان آيتى بود و دلالتى و آن دو بستان بود : يكى بر راست آن كه در زمين ايشان شدى ، و ديگر بر چپ او .
و گفتند : آيه آن بود كه در زمين ايشان هيچ چيز از موذيات نبودى از حشرات و هوامّ زمين از مار و كژدم تا كيك و سراسك ( 6 ) و پشه و شپش ( 7 ) . و اگر كسى به زمين ايشان رفتى و در جامهء او چيزى از موذيات بودى به هواى آن جايگاه بمردندى . و در آن بستانهاى ايشان ( 8 ) چندان ميوه بودى كه اگر كسى سبدى بر سر گرفتى و در زير آن
هامش
( 1 ) - دا : آن كه .
( 2 ) - دا : مردى .
( 3 ) - دا : بودند .
( 4 ) - آج ، لب : غشان .
( 5 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : صرف .
( 6 ) - دا ، آج ، لب : سرابيك خوانده مىشود .
( 7 ) - آج ، لب : شپش .
( 8 ) - آج ، لب : بستانها از ايشان .