گفت : اى ابليس ! چه باز داشت تو را كه سجده كنى كه من آفريدم ( 1 ) به دستهاى خود . بزرگى مىكنى يا از جمله بزرگوارانى ؟
گفت : من بهترم از او ، آفريدى ( 2 ) مرا از آتش و آفريدى ( 3 ) او را از گل .
گفت : برو از آن جا كه تو راندهاى ( 4 ) .
و بر تو است لعنت من تا به روز جزا .
گفت : خداى من ! مهلت ده مرا تا به آن روز كه بر انگيزند ايشان را .
گفت : تو از مهلت دادگانى .
تا ( 5 ) به روز وقت دانست ( 6 ) .
گفت : به عزّت تو كه گمراه كنم همه را .
مگر بندگانى را از ايشان خالص ( 7 ) .
گفت : درست ( 8 ) ، و حق مىگويم .
[ 101 - پ ] پر باز كنم ( 9 ) دوزخ از تو و از آنان كه پى تو گيرند ( 10 ) از ايشان همه .
بگو : نمىخواهم از شما بر اين مزدى و نيستم من از تكلَّف ( 11 ) كنندگان .
نيست آن مگر ياد كردى جهانيان را .
و بدانى خبر او پس ( 12 ) روزگارى .
هامش
( 1 ) - دا : آن را كه بيافريديم .
( 3 - 2 ) - دا : بيافريدى .
( 4 ) - دا : بيرون شو از بهشت كه تو نفريدهاى .
( 5 ) - دا : با .
( 6 ) - دا : معلوم .
( 7 ) - دا : كه مخلص باشند .
( 8 ) - دا : درست است .
( 9 ) - دا : پر كنم ، آج ، لب : پر گردانم .
( 10 ) - دا : پسروى كند تو را .
( 11 ) - اساس : تكليف ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .
( 12 ) - دا : پس از .