فاعل ، كالخبّاز و القصّاب ، و در وجه دوم اسم بود ، كالعذاب .
آنگه در معنى او خلاف كردند : عبد اللَّه عبّاس و عبد اللَّه مسعود گفتند :
زمهريرى باشد كه اهل دوزخ را بسوزد ، چنان كه آتش سوزد - نعوذ باللَّه منه ! مجاهد و مقاتل گفتند ( 1 ) : سرماى بغايت بود . ابن بريده گفت : كندهاى بغايت باشد . محمّد بن كعب گفت : عصاره و قبيح ( 2 ) اهل دوزخ باشد . كعب گفت : سمّ ( 3 ) مار و گزدم باشد كه در حفرهاى جمع كنند ، آنگه به اهل دوزخ دهند تا باز خورند . اخفش گفت : ما يغسق من فروج الكفرة و الزّناة و فروجهم ، اى يسيل ، آنچه [ از ] ( 4 ) فرج و ريشهاى ايشان بيايد ( 5 ) در دوزخ . قال ( 6 ) :
اذا ما تنكّرت الحيوة و طيبها
الىّ ( 7 ) جرى دمع من العين غاسق
اى ، سائل .
* ( وَآخَرُ مِنْ شَكْلِه ) * ، اهل بصره خواندند : و اخر ( 8 ) ، به ضمّ « همزه » على الجمع ، و آن جمع مؤنّث باشد ، كالكبر . يقال نسوة اخر ، و ديگران « آخر » و خواندند به دو « الف » ، اى ، و انواع آخر ، و نوع ( 9 ) آخر من شكله ، اى من شكل العذاب . * ( أَزْواجٌ ) * ، اى ، اصناف ، يعنى ، جز اين كه رفت آن جا انواع عذاب باشد از آنچه نديدهاند و نشنيدهاند . و الشّكل المثل ( 10 ) بالفتح و بالكسر ، النّظير و البدل ( 11 ) ايضا .
* ( هذا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ مَعَكُمْ ) * ، اين جماعتىاند ( 12 ) كه با شما در دوزخ مىآيند ( 13 ) .
عبد اللَّه عبّاس گفت : چون رؤسا و سادات كافران در دوزخ شوند ، اتباع ، ايشان را از پس ايشان در آرند ، ايشان گويند : اينان كهاند ؟ خزنت گويند : * ( هذا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ مَعَكُمْ ) * ، اين گروهىاند كه با شما به دوزخ مىآيند . و الاقتحام ، الدّخول فى الأمر من غير رويّة ، ناگاه در كار شدن باشد . * ( لا مَرْحَباً بِهِمْ ) * ، اشراف گويند : لا مرحبا بهم ، نه
هامش
( 1 ) - آج ، لب : گفت .
( 2 ) - آج ، لب : قبح .
( 3 ) - آج ، لب : اسم .
( 4 ) - اساس : ندارد ، از دا ، افزوده شد .
( 5 ) - آج ، لب : بر آيد .
( 6 ) - آج ، لب ، افزوده : الشاعر ، شعر .
( 7 ) - لب : اى .
( 8 ) - آج ، لب : اهل بصره آخره خواندند .
( 9 ) - دا : او نوع .
( 10 ) - اساس : الشك ، به قياس با نسخهء آج ، تصحيح شد .
( 11 ) - دا : و الدّل .
( 12 ) - دا : اين گروهىاند .
( 13 ) - آج ، لب : باشند .