تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
به جاى فراخ آمدند . به عكس آن كه عرب گويد آن را كه به ديدن او شادمانه باشد : مرحبا و اهلا و سهلا . اى ، اتيت مكانا رحبا و موضعا سهلا و اتيت اهلك ، گويند : نه به جاى نيك و فراخ آمدند . * ( إِنَّهُمْ صالُوا النَّارِ ) * ، ايشان سوختگان [ 100 - پ ] آتش خواهند بودن ، چنان كه ما هستيم . اتباع گويند سادات را : * ( بَلْ أَنْتُمْ لا مَرْحَباً بِكُمْ ) * ، بل شما را مرحبا و تحيّت نيك مباد ! * ( أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوه لَنا ) * ، شما آوردى ما را اين جا كه شما مقدّمان ما بودى در دنيا و داعيان ما . * ( فَبِئْسَ الْقَرارُ ) * ، بد جاى است اين ( 1 ) . و نصب * ( لا مَرْحَباً ) * ، بر فعلى مضمر باشد ، چنان كه گفتيم و مورد او دعا بود ، چنان كه نابغه گفت ( 2 ) :
لا مرحبا بغد و لا اهلا به ان كان تفريق الأحبّة في غد
* ( قالُوا ) * ، آنگه اين اتباع و سفله گويند : * ( رَبَّنا ) * ، خداى ما * ( مَنْ قَدَّمَ لَنا هذا ) * ، هر كه ما را با اين جا آورد و مقدّم ما بود در دعوت با كارى ( 3 ) كه ثمره‌ايش ( 4 ) اين است ، * ( فَزِدْه عَذاباً ضِعْفاً فِي النَّارِ ) * ، او را عذاب مضاعف كن در دوزخ . * ( وَقالُوا ما لَنا لا نَرى رِجالًا كُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الأَشْرارِ ) * ، چون در دوزخ آيند ، بنگرند ، گويند : چه بود ما را كه نمىبينيم مردانى را كه ما ايشان را از جملهء بد - مردان شمرديم . * ( أَتَّخَذْناهُمْ سِخْرِيًّا ) * ، و ما ايشان را بسخريه و فسوس داشتيم در دنيا ؟ * ( أَمْ زاغَتْ عَنْهُمُ الأَبْصارُ ) * ، خود اين جا نه‌اند يا چشم ما بر ايشان نمىآيد ، مايل است از ايشان ؟ اين كافران گويند كه : ما چرا آن مؤمنان كه بر ايشان در دنيا استهزا كرديم و پنداشتيم كه ايشان بر باطلند نمىبينيم ؟ و اهل كوفه خواندند الَّا عاصم : اتخذناهم ، به همزهء وصل على الخبر و بر اين قراءت در جاى صفت « رجالا » باشد . و اين قراءت بهتر است براى آن كه اهل دوزخ شاكّ نباشند در استهزاى ايشان به مؤمنان در دنيا . دگر آن كه * ( أَمْ زاغَتْ ) * ، معادل * ( أَتَّخَذْناهُمْ ) * ، نيست . و باقى قرّا به فتح « الف » خواندند ، « الف » قطع بر آن كه ( 5 ) « الف » استفهام است . مجاهد گفت : اين قول كفّار قريش
هامش
( 1 ) - دا : آن . ( 2 ) - دا ، افزوده : شعر . ( 3 ) - دا : تا كارى . ( 4 ) - آج ، لب : ثمرهء . ( 5 ) - دا ، آج ، لب : براى آن كه .