حق تعالى او را گفت : تو را مهلت دادم تا به وقتى معلوم كه من دانم كه صلاح است .
* ( قالَ فَبِعِزَّتِكَ لأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ) * ، گفت : به عزّت تو كه همه را گمراه ( 1 ) كنم مگر بندگان ( 2 ) مخلص كه تو را هستند ، كه مگر مرا بر ايشان راهى نيست .
* ( قالَ فَالْحَقُّ وَالْحَقَّ أَقُولُ ) * ، قديم تعالى گفت : به حقّ ، و اين ( 3 ) حق است كه مىگويم . عاصم و حمزه و خلف خواندند : فالحقّ ، به رفع اول و نصب دوّم . باقى قرّا هر دو منصوب خواندند .
امّا آن كه اوّل مرفوع خواند ، گفت : خبر مبتداى محذوف است ، و التّقدير : انا الحقّ . و آن كه منصوب خواند ، گفت : نصب بر اغراست . و كوفيان گفتند :
محذوف ( 4 ) حرف الجرّ على القسم . و گفتند ( 5 ) : الحقّ لأملأنّ كقولهم حقّا لأملأنّ . و حقّ دوّم به اقول منصوب است . گفت : سوگند مىخورم و حق مىگويم كه پر باز - كنم ( 6 ) دوزخ را از تو و از پسروان تو از جمله ايشان .
آنگه گفت : * ( قُلْ ) * ، يا محمّد بگو كه من از شما بر اين اداى رسالت مزدى نمىخواهم ، و من از جملهء متكلَّفان نهام ، يعنى اين نه تعسّف و تكلَّفى است بيرون از عرف و عادت و خارج از حدّ حق . و گفتند ، معنى آن است كه : من المتقوّلين ، من اين قرآن را از خويشتن نمىگويم و بافتهء من نيست . بيانش [ 102 - پ ] : * ( إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ ) * . و تكلَّف در كارها صفت ذمّ است .
سلمة بن نفيل گفت ، رسول - عليه السّلام - گفت : متكلَّف را سه علامت بود :
يكى آن كه منازعت كند با آن كه بالاى او باشد و تعاطى آن كند كه به آن نرسد ، و چيزى گويد كه نداند .
و زبير روايت كرد كه رسول - عليه السّلام - گفت :
اللَّهمّ اغفر للَّذين ( 7 ) يدعون اموات امّتى و لا يتكلَّفون الَّا انّي برىء من التّكلَّف و صالحوا امّتي
، بار خدايا
هامش
( 1 ) - دا : گمره .
( 2 ) - دا : بندگانى .
( 3 ) - دا ، آج ، لب : و اين قول .
( 4 ) - آج ، لب : به حذف .
( 5 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : التّقدير .
( 6 ) - آج ، لب : پر بار كنم .
( 7 ) - اساس : الذين ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .