پيغامبرىام ترساننده ( 1 ) ، يعنى ، وحى به من به اين مىآيد نه به چيزى دگر ( 2 ) . ابو جعفر تنها خواند : الَّا انّما ، به كسر همزه . و باقى قرّا خواندند : انّما ، به فتح . فرّا گفت ، دو معنى ( 3 ) محتمل است : يكى آن كه وحى نمىكنند به من الَّا براى آن كه من نذير و ترساننده و بيان كننده [ ام ] ( 4 ) ، و دوّم آن كه وحى نمىكنند به من الَّا انذار و بيان .
* ( إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ ) * ، ياد كن اى محمّد چون گفت خداى تو فريشتگان را [ 102 - ر ] * ( إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ ) * ، من خواهم آفريدن آدم را از گل .
* ( فَإِذا سَوَّيْتُه ) * ، چون تمام آفريده باشم ( 5 ) او را وراست كرده و روح در او دميده .
* ( فَقَعُوا لَه ساجِدِينَ ) * ، از پيش او به سجده در آيى .
* ( فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ) * ، فريشتگان همه سجده كردند . الَّا ابليس ، كه او استكبار كرد و از جمله كافران بود .
حق تعالى گفت : يا ابليس ! چه منع كرد تو را كه سجده كنى آن را كه من او را به دست قدرت خود آفريدم ؟ و معنى آن كه تولَّاى خلق او به خود كردم و با كسى نگذاشتم ، من قولهم : يداك أوكتا و فوك نفخ . * ( أَسْتَكْبَرْتَ ) * ، الف استفهام راست ، و الف استفعال ساقط است ، لاجتماع الهمزتين ، تكبّر كردى ، * ( أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ ) * ، يا از جملهء بزرگواران و بلند قدران بودى ؟
* ( قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْه خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَه مِنْ طِينٍ ) * ، گفت : براى آن سجده نكردم او را كه من از او بهترم كه تو مرا از آتش آفريدى و او را از گل .
* ( قالَ فَاخْرُجْ مِنْها ) * ، گفت ابليس را حق تعالى كه : برو از اين جا كه تو رانده و بلعنه ( 6 ) كردهاى .
* ( وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلى يَوْمِ الدِّينِ ) * ، و لعنت من بر تو است تا به روز قيامت .
* ( قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ) * ، گفت : بار خدايا مرا روزگار ده و مهلت تا به روز قيامت كه خلقان را زنده كنند .
هامش
( 1 ) - دا : پيغامبرى ترسانندهام .
( 2 ) - دا : ديگر .
( 3 ) - دا ، آج ، لب : دو معنى را .
( 4 ) - اساس و آب : ندارد ، ازدا ، افزوده شد .
( 5 ) - اساس : باشد ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .
( 6 ) - دا ، آج ، لب : بلعنت .