تا رنجها از او زايل كرديم و ما اهل او را با او داديم و مانند آن ، يعنى ، مال و فرزندان او مضاعف كرديم ، به عوض يك زن دو زن ، و به عوض يك فرزند دو فرزند . * ( رَحْمَةً مِنَّا ) * ، رحمتى از ما ، و نصب او بر مفعول له است . * ( وَذِكْرى لأُولِي الأَلْبابِ ) * ، محلّ او نصب است بر اين كه گفتيم به « واو » عطف ، و ياد كردى خداوندان عقلها را .
* ( وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً ) * ، بگير به دست دستهاى از شاخ درخت ، و قصه اين رفته است ( 1 ) . * ( فَاضْرِبْ بِه ) * ، و به آن ( 2 ) دسته اين زن را بزن تا سوگندت دروغ نشود . * ( إِنَّا وَجَدْناه صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ ) * ، آنگه گفت : ما ايوب را بندهاى صابر يافتيم و نيك بندهاى بود او ما را ، * ( إِنَّه أَوَّابٌ ) * ، و او توبه كننده و باز آينده بود .
* ( وَاذْكُرْ عِبادَنا ) * ، قراءت عامّه قرّا به « الف » است بر جمع . و كثير ( 3 ) خواند :
« عبدنا » ، بى « الف » على الواحد ، گفت : ياد كن اى محمّد بندگان ما را ابراهيم ( 4 ) را و اسحاق را و يعقوب را . * ( أُولِي الأَيْدِي وَالأَبْصارِ ) * ، خداوندان قوّت در عباد ( 5 ) و بصيرت در دين .
* ( إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ ) * ، قرّاء مدينه خواندند : بخالصة ذكرى ، به اضافت بىتنوين . و اين روايت هشام است از اهل شام . و ديگران به تنوين [ بر ] ( 6 ) بدل .
گفت : ايشان ( 7 ) را برگزيديم به برگزيدن ايشان ذكر سراى را . ابو على گفت : سراى محتمل است كه دنيا باشد و محتمل است كه آخرت باشد . آن كه دنيا گفت ( 8 ) ، معنى آن است : باخلاصهم الذكرى فى الدّنيا ، به آن كه ايشان ذكر ما در دنيا خالص كردند ، و آنان كه آخرت گفتند ، گفتند : به اخلاص ايشان ياد كرد آخرت ، يعنى ايشان آخرت باخلاص ياد داشتند . و خالصة ، از بناى مصدر است ، كالعافية و الوافية . و قيل : بخلَّة ( 9 ) خلصت لهم ذكر ( 10 ) الدّار ، يعنى ، به خصلتى ( 11 ) كه خالص شد
هامش
( 1 ) - آج ، لب : برفته است .
( 2 ) - دا : فاضرب ، برو به آن .
( 3 ) - دا ، آج ، لب : و ابن كثير .
( 4 ) - اساس ، دا ، آج ، لب : ابرهيم .
( 5 ) - دا ، آج ، لب : عبادت .
( 6 ) - اساس : ندارد ، از دا ، افزوده شد .
( 7 ) - دا ، آج ، لب : ما ايشان را .
( 8 ) - آج ، لب : گفت ، گفت .
( 9 ) - دا : بخصلة ، آج ، لب : بحلة .
( 10 ) - دا ، آج ، لب : ذكرى .
( 11 ) - اساس : حظَّى ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .