* ( كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعادٌ وَفِرْعَوْنُ ذُو الأَوْتادِ ) * ، نه اوّل قوم كه پيغامبر خود را دروغ داشتند قوم تو بودند ، بل پيش ايشان قوم نوح نوح را ، و عاد هود را ، و فرعون موسى را دروغ داشتند [ 90 - پ ] و باور نداشتند ، و قوله : * ( ذُو الأَوْتادِ ) * ، عبد اللَّه عبّاس گفت : يعنى خداوند بناى محكم ، گفت عرب گويند : فلان فى ملك ثابت الأوتاد ، اى ، ثابت الاساس و القواعد ، و قال ( 1 ) :
[ في ] ( 2 ) ظلّ ملك ثابت الأوتاد . و اصل كلمه از آن جا بود كه خانههاى عرب خيمه باشد ، و خيمه به اوتاد و ميخها بماند و بر پاى باشد . ضحّاك گفت : ذو القوّة و البطش ، خداوند قوّت و بطش ( 3 ) . كلبى و مقاتل گفتند : او مردمان را عذاب به چهار ميخ كردى ، دو ميخ بر دستهاى ايشان كوفتى و دو ميخ بر پايها و رها كردى تا به مردى ( 4 ) . و گفتند : دستها و پايهاى ايشان به ميخ در ستونها دوختى و ايشان را معلَّق در هوا رها كردى تا به مردن ( 5 ) . قتاده و عطا گفتند : او را ملاعبى و بازيگاهى بود كه در آن جا انواعى بازى كردندى به ميخها كوفته و رسنها بسته كه قوم پيش او بازى كردندى و او نظاره كردى .
* ( وَثَمُودُ وَقَوْمُ لُوطٍ وَأَصْحابُ الأَيْكَةِ ) * ، و قوم صالح و قوم لوط و قوم بيشه ( 6 ) كه قوم شعيب بودند - و قصّه ايشان رفته است . * ( أُولئِكَ الأَحْزابُ ) * ، ايناناند جماعات لشكرها .
* ( إِنْ كُلٌّ ) * ، اى ما كلّ ، نيستند اين جمله الَّا مكذّبان رسولان . و ردّ ضمير با لفظ كرد براى آن كه موحّد گفت : * ( كَذَّبَ ) * ( 7 ) ، و لم يقل : كذّبوا . * ( فَحَقَّ عِقابِ ) * ، اى وجب عليهم عقابى ، عقاب من بر ايشان واجب شد از آن جا كه گفته بودم ، لا من جهة العقل .
* ( وَما يَنْظُرُ هؤُلاءِ ) * ، گفت : انتظار نمىكنند اين كافران ، و « نظر » ، به معنى انتظار است . * ( إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً ) * ، مگر يك آواز ، يعنى صيحت نفخ صور ، و اين ( 8 )
هامش
( 1 ) - دا ، افزوده : شعر .
( 2 ) - اساس : ندارد ، از دا ، افزوده شد .
( 3 ) - دا ، آج ، لب : قوّت و عقوبت .
( 4 ) - دا : بمردندى .
( 5 ) - دا : بمردند ، آج ، لب : به مردى .
( 6 ) - آج ، لب : بنيه .
( 7 ) - آج ، لب : كذّبت .
( 8 ) - دا : و بر اين .