شيطان نبرى . ابراهيم ( 1 ) : - عليه السّلام - بدانست كه اين ( 2 ) شيطان است ، بانگ بر او زد و گفت : دور باش ( 3 ) يا عدوّ اللَّه ( 4 ) ! او را براند . ابليس از او برگشت ، خايب و خاسر .
عبد اللَّه عبّاس گفت : چون ابراهيم ( 5 ) به مشعر الحرام آمد تا پسر را قربان كند .
شيطان بشتافت تا پيش او آيد . ابراهيم ( 6 ) سابق شد . از آن جا به جمرهء اولى آمد تا ابراهيم ( 7 ) را تعرّض كند . ابراهيم ( 8 ) هفت سنگ به او انداخت . از آن جا برفت به جمرهء دوم رفت . ابراهيم ( 9 ) آن جا رسيد او را ديد ، هفت سنگ ديگرش بنداخت ( 10 ) از آن جا ( 11 ) به جمرة العقبه آمد . هفت سنگ ديگرش بينداخت . اين سنگ انداختن در اين مواضع از جملهء مناسك حج شد ( 12 ) ، و مستحبّ است كه سنگ [ 78 - پ ] انداز بگويد عند آن كه سنگ اندازد : اللهمّ ادحر عنّى الشّيطان الرّجيم . چون شيطان را براند به فرمان خداى مشغول شد ( 13 ) .
اما استدلال آنان كه گفتند : نسخ الشّىء قبل وقت فعله جايز باشد ، به اين آيت درست نيست ( 14 ) . براى آن كه خداى تعالى ابراهيم ( 15 ) را - عليه السّلام - ذبح نفرمود ، بل او را مقدّمات ذبح فرمود جز آن است ( 16 ) كه ابراهيم ( 17 ) - عليه السّلام - چنان گمان برد كه او را ذبح فرمودند از آن جا دل بنهاد بر آن و تن در داد به دو ( 18 ) تا خداى تعالى گفت :
* ( فَلَمَّا أَسْلَما ) * . و بيان اين آن است كه بگفت : * ( إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ ) * ، و
هامش
( 9 - 8 - 7 - 6 - 5 - 1 ) - اساس ، دا ، آج : ابرهيم .
( 2 ) - دا ، آج ، لب : او .
( 3 ) - آج ، لب : دور شو .
( 4 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : اى دشمن خداى و .
( 10 ) - دا ، آج ، لب : بينداخت .
( 11 ) - آج ، لب ، افزوده : برفت .
( 12 ) - آج ، لب : باشد .
( 13 ) - آج ، لب : گشت . دا ، افزوده : و اميّة بن الصّلت اين معنى در شعر خود بياورد گفت ، شعر :يا بنى انّى نذرتك للَّه
شحيطا فاصبر فدى لك حالىو اشدد الصّفد لا احيد عن الس -
- كّين حيد الاسير ذى الاغلالو له مدية تخايل فى اللَّحم
حذام حنيّة كالهلالبينما يخلع السّرابيل عنه
فكّه ربّه بكبش جلالفخذن ذا و ارسل ابنك انّى
للَّذى قد فعلتما غير قالربّما تجزع النّفوس من الأم
ر له فرجة كحلّ العقال( 14 ) - دا ، افزوده : گفتند .
( 17 - 15 ) - اساس ، دا ، آج : ابرهيم .
( 16 ) - آج ، لب : نيست .
( 18 ) - دا : در دادند .